غزل 105 [ صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد ]
1 صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشهى اين كار فراموشش باد
2 آن كه يك جرعه مى از دست تواند دادن * دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
3 پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد
4 شاه تركان سخن مدعيان مىشنود * شرمى از مظلمهى خون سياووشش باد
5 گرچه از كبر سخن با من درويش نگفت * جان فداى شكرين پستهى خاموشش باد
6 چشمم از آينهداران خط و خالش گشت * لبم از بوسهربايان بر و دوشش باد
7 نرگس مست نوازش كن مردمدارش * خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
8 به غلامى تو مشهور جهان شد حافظ * حلقهى بندگى زلف تو در گوشش باد