[ شرح ] غزل 74
بيت 1 : كارگه : كارخانه كون و مكان : دنيا ، عالم وجود اسباب جهان : تعلقات دنيوى
محصول دنيا متاعى است بىارزش و تعلقات و تعينات آن بسى بىاعتبار ، بنابراين شراب بياور كه دنيا خيلى بىارزش است .
پيش صاحبنظران ملك سليمان باد است * بلكه آن است سليمان كه ز ملك آزاد است
« خواجوى كرمانى »
بيت 2 : غرض : منظور - منظور و هدف از وجود دل جان هم صحبتى و شرف ملاقات با دلدار است و گرنه جان و دل ، بىوجود جانان ارزشى ندارد .
بيت 3 : سدره و طوبى : درختان بهشتى سرو روان : دلدار سرو قامت خرامان
اى سرو روان ، آن قدر بلندنظر باش كه براى مختصرى سايه ، منّت درختان بهشتى را هم نكشى . وقتى درست بينديشى ، خواهى ديد كه واقعا بىارزش است .
بيت 4 : دولت : دارايى و ثروت آيد به كنار : حاصل شود باغ جنان : بهشت
ثروت و موفقيت خوب است كه بدون تلاش حاصل شود و گرنه باغ بهشت را با كوشش و سختى به دست آوردن ، فايده ندارد .
بيت 5 : پنج روزى كه : منظور مدت كم است در اين مرحله فرصت دارى : در دنيا هستى ، زندهاى زمان اين همه نيست : فرصت زندگى كم است ، مهلت و زمان اقامت كوتاه است .
مدت كوتاه عمر را به خوشى بگذران و به هوش باش كه تا چشم بر هم زنى ، عمر به آخر رسيده است .
بيت 6 : بر لب بحر فنا منتظريم . . . : بر كنار درياى نيستى به انتظار مرگ ايستادهايم ، اى ساقى در اين چند لحظهاى كه فرصت و مهلت باقى است ، ما را از شراب سيراب كن كه فاصلهى مرگ و زندگى ، از فاصلهى لب تا دهن كمتر است .
بيت 7 : غيرت : تعصب ، حسد
زاهد به عبادتت آن قدر مغرور مباش ، چه عبادت منحصر به صومعه نيست . از ميكده هم سوى خدا راهى هست ، خالق هر دو مكان يكى است و در هر دو محل يكى را مىطلبند .
خداوند فقط عمل خالص ما را مىپذيرد .
بيت 8 : دردمندى من سوخته . . . : من آن قدر درد دارم كه ديگر نيازى به گفتن ندارد .
بيت 9 : نام حافظ . . . : حافظ به خوشنامى مشهور شده است اما پيش وارستگان ، سود و زيان و شهرت و مقام اعتبارى ندارد .