[ شرح ] غزل 73
بيت 1 : پرتو : لمعه ، فروغ بصرى : ديدهاى ، چشمى روشن از پرتو . . . : فروغ و درخشش رخسار تو روشنىبخش همهى چشمهاست . منت خاك درت . . . : احسان خاك روشنىبخش آستانت شامل همهى چشمهاست . - منظور اين است كه خاك در خانهات مانند توتيا به چشمها روشنى مىدهد و همهى چشمها مديون خاك درگاه تواند .
بيت 2 : ناظر : نگاهكننده سرّ گيسوى تو : راز دلبستگى به گيسوى تو
صاحبدلان و عارفان ناظر رخسار زيباى تو و همهى مخلوقات عالم عاشق تواند .
بيت 3 : اشك غماز : اشك افشاگر - عجيب نيست ، اگر اشك پردهدر من به رنگ خون درآمده و سرخ شده است ، زيرا هر پردهدرى از عمل خود شرمسار و سرخرو مىشود .
بيت 4 : تا به دامن . . . : براى اين كه غبارى در اثر جنبش نسيم بر دامن محبوب ننشيند ، همهى مسيرهاى گذر او را با سيل اشك آبپاشى كردهام .
بيت 5 : شام زلف : سياهى زلف ، به تاريكى شب تشبيه شده است .
براى اين كه از گيسوى سياه تو در هر محفلى صحبت نكنند ، هر سحرگاه با باد صبا در جنگم كه بوى زلف مشكين تو را به هر طرف مىپراكند .
بيت 6 : من از اين . . . : من از بخت بد خود گلهمندم ، زيرا همه از لذت ديدار تو بهرهمندند به جز من . بيت 7 : چشمهى نوش : چشمهى عسل ، چشمهى آبحيات ، به كنايه « محبوب » - اى محبوب ! شكر از اين كه با وجود لب شيرين تو ادعاى شيرينى كرده است ، شرمنده است و غرق در عرق شرمندگى .
بيت 8 : ورنه در مجلس رندان . . . : رندان وارسته از تمام اسرار باخبرند ، ولى صلاح نيست كه اسرار را فاش كنند . بيت 9 : شير در باديهى عشق تو . . . : در صحراى عشق تو ، شير به ناتوانى روباه درمىآيد . فرياد از اين وادى پرخطر !
بيت 10 : آب چشمم . . . : سرشك من كه سپاسگزار خاك آستان توست ، در صدها خانه از همسايگانت را نيز آبپاشى كرده است .
بيت 11 : از وجودم . . . : در وجود من فقط اندكى از نشانهى حيات باقى است و تمام نشانههاى ضعف و ناتوانى در من ديده مىشود . بيش از اندازه ضعف بر تمام قواى جسمانى من مستولى شده است .
بيت 12 : غير از اين نكته . . . : تو سراپا هنرى ، تنها عيبت اين است كه به حافظ عنايتى ندارى .