[ شرح ] غزل 58
بيت 1 : ارادت : دلبستگى ، اخلاص ارادت : خواست و اراده
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست : با كمال ميل و محبت قلبى و اخلاص ، تسليم ارادهى دوستيم و راضى به رضاى او .
« ارادت » در مصراع اول و در مصراع دوم « جناس » تناسب و با دو معناى مختلف است .
بيت 2 : نظير دوست نديدم : تصوير ماه و خورشيد را در آينه گرفتم ، با جمال دوست مقايسه كردم ، ديدم كه دوست بسى زيباتر از ماه و خورشيد است .
بيت 3 : صبا : باد صبا ، باد بهارى
صبا قادر به تشريح حال دل گرفته ما نيست ، زيرا پردههاى دل من مانند برگهاى غنچه درهم گره خورده است . در هر پردهاش غمى نهفته كه صبا ، فقط ظاهر آن را مىبيند و از اندوه درون بىخبر است .
بيت 4 : سبوكش : 1 - آن كه سبو را از جايى به جايى برد . 2 - آن كه شراب را از سبو نوشد . نه من : نه تنها من
تنها من نيستم كه از كوزهى اين روزگار « آزاده » كش بادهى غم مىنوشم ، سرهاى زيادى سبووار به سنگ جفاى روزگار خرد مىشوند .
به بوى آن كه ز خُمخانه كوزهاى يابم * روم سبوى خراباتيان كشم بر دوش
بيت 5 : مگر : يقينا ، حتما غاليه : مادهاى خوشبو
مگر تو گيسوان مشكينت را شانه كشيدهاى كه باد ، معطر و خاك ، عطرافشان شده است ؟
بيت 6 : سروبن : درخت سرو
بيت 7 : زبان ناطقه : زبان گويا ، در وصف شوق ما ناتوان است ، تا چه رسد به قلم زبان بريده و بيهودهگو
قلم نى را مىتراشند تا براى نوشتن آماده شود و نوك آن را مىزنند تا صاف شود . به همين دليل آن را زبان بريده گويند .
بيت 8 : رخ تو در دلم آمد : چهرهى خيالى تو در دلم نقش بست و آن را به فال نيك مىگيرم كه به مرادم خواهم رسيد .
بيت 9 : لاله : منظور شقايق است كه در انتهاى برگهاى آن لكهى سياهى است كه به داغ مشهور است . - من از روز ازل داغ تو را در دل داشتهام .