غزل 57 [ آن سيهچرده كه شيرينى عالم با اوست ]
1 آن سيهچرده كه شيرينى عالم با اوست * چشم مىگون لب خندان دل خرم با اوست
2 گرچه شيريندهنان پادشهانند ولى * او سليمان زمان است كه خاتم با اوست
3 روى خوب است و كمال هنر و دامنپاك * لاجرم همت پاكان دو عالم با اوست
4 خال مشكين كه بدان عارض گندمگون است * سِرّ آن دانه كه شد رهزن آدم با اوست
5 دلبرم عزم سفر كرد خدا را ياران * چه كنم با دل مجروح كه مرهم با اوست
6 با كه اين نكته توان گفت كه آن سنگيندل * كشت ما را و دم عيسى مريم با اوست
7 حافظ از معتقدان است گرامى دارش * زان كه بخشايش بس روح مكرم با اوست