غزل 56 [ دل سراپردهى محبت اوست ]
1 دل سراپردهى محبت اوست * ديده آيينهدار طلعت اوست
2 من كه سر در نياورم به دو كُون * گردنم زير بار منت اوست
3 تو و طوبى و ما و قامت يار * فكر هركس به قدر همت اوست
4 گر من آلودهدامنم چه عجب * همه عالم گواه عصمت اوست
5 من كه باشم در آن حرم كه صبا * پردهدار حريم حرمت اوست
6 بىخيالش مباد منظر چشم * زان كه اين گوشه جاى خلوت اوست
7 هر گل نو كه شد چمنآراى * ز اثر رنگ و بوى صحبت اوست
8 دور مجنون گذشت و نوبت ماست * هر كسى پنج روز نوبت اوست
9 مُلكت عاشقى و گنج طرب * هر چه دارم ز يمن همت اوست
10 من و دل گر فدا شديم چه باك * غرض اندر ميان سلامت اوست
11 فقر ظاهر مبين كه حافظ را * سينه گنجينهى محبت اوست