[ شرح ] غزل 55
بيت 1 : خم زلف تو : پيچ و تاب گيسوى تو دام كفر و دين است : دام و فريبى است ، براى مؤمنان و كافران . ز كارستان تو . . . : اين هنر اندك ، نمونهاى است از اعمال شگرف زلف تو .
بيت 2 : معجز حسن : اعجاز زيبايى حديث غمزهات : داستان ناز كرشمهات ، جادوى آشكار است . سحر مبين : جادوى آشكار ( سورهى هود ، آيهى هفت )
بيت 3 : چشم شوخ : چشم فريبا جان كى توان برد : جان به سلامت بردن محال است . با كمان ابرو : ابرو به كمان تشبيه شده است .
از چشم فريباى تو چگونه مىتوان جان به سلامت برد ، وقتى كه ابروى كماندارت براى كشتن عاشقان به كمين نشسته است ؟ !
بيت 4 : سحر آفرين : جادوگر
بيت 5 : چرخ هشتم : فلك هشتم علم هيئت عشق : دانش ستارهشناسى عشق
دانش « ستارهشناسى عشق » چه عجيب است كه آسمان هشتم با همهى بلندى ، در مقابل آن ، مانند طبقهى هفتم زيرزمين ، پست و ناچيز است . ( منظور بلنداى ستارهى عشق است . ) « * »
بيت 6 : كرام الكاتبين : فرشتگانى كه اعمال خوب و بد آدميان را ثبت مىكنند . ( سورهى انفطار ، آيهى 11 )
هامش
* گويند ، در سپهر نه فلك وجود دارد كه به ترتيب از پايين به بالا روى هم قرار گرفتهاند . فلك نهم ، ما فوق تمام افلاك است . ستاره ندارد و عرش است . نه فلك را « نه طاق مينا » هم گفتهاند :« زمين در نزد اين نه طاق مينا * چو خشخاشى بود بر روى دريا »و در زير زمين هفت طبقه وجود دارد كه پستترين آن ، طبقهى هفتم زير زمين است و آن را اسفل السافلين يا دوزخ گويند .