[ شرح ] غزل 51
بيت 1 : لعل : سنگى معدنى به رنگ سرخ كه بهترين نوع آن از كوه « بدخشان » چين به دست مىآيد ، مانند ياقوت سرخ . لعل سيراب : لعلى كه در اثر خون جگر حيوانات پرورش يافته است ، بدين طريق كه لعل بىرنگ را پس از استخراج از معدن ، مدتى در ميان جگر حيوانات مىگذارند تا به رنگ سرخ درآيد . به خون تشنه : مشتاق ريختن خون عاشق
سنگى به چند سال شود لعل پارهاى * زنهار تا به يك نفسش نشكنى به سنگ
لعل سيراب به خون تشنه ، لب يار من است كه براى ديدار او حاضرم جان را نثار كنم .
بيت 2 : شرم از آن . . . : آن كه بر دلباختگى من به آن دلبر عيب مىگيرد و مرا از عشق ورزيدن به او منع مىكند ، بايد از چشم سياه و مژگان دراز دلدار شرم كند .
بيت 3 : ساروان : ساربان رخت به دروازه مبر . . . : ساربان ! قصد بيرون بردن بار و بنهات را از آن دروازه نداشته باش ، زيرا آن دروازه راهى است كه به منزل دلدار من ختم مىشود و قرق است .
بيت 4 : طالع : بخت لولى سرمست : كولى شاد و شنگول و آوازهخوان زيبا ، مجازا دلبر زيبا .
از بخت خود شكرگزارم كه در اين روزگار قحط وفا ، او را ( آن لولى سرمست را ) معشوق من كرده و من دل به عشق او سپردهام .
بيت 5 : طبله : قوطى كوچك عطر گل زلف عبيرافشان : برگهاى لطيف و معطر گل به گيسوى گل تشبيه شده است . فيض : بخشش ، جود شمه : اندكى عطار : عطرفروش ، به استعاره دلدار
عطر و بوى لطيف گل اندكى از بوى خوش دلدار من است .
بيت 6 : آب گلزار : 1 - آبرو 2 - آبى كه براى آبيارى گلزار استفاده مىشود . اشك گلنار :
اشك خونين
مرا از خود مران ، چرا كه گلزار تو با اشك خونين من آبيارى مىشود .
بيت 7 : شربت قند و گلاب : بوسه از لب محبوب نرگس : گلى زيبا ، به استعاره چشم محبوب .
چشمان زيباى محبوب كه طبيب دل بيمار من است ، براى شفاى اين بيمار ( دل ) شربت قند و گلاب ( بوسه ) از لب يار تجويز كرده است .
بيت 8 : نادرهگفتار : كسى كه داراى گفتارى نغز باشد .