[ شرح ] غزل 49
بيت 1 : روضه خلد برين : بهشت اعلا خلوت : كنج تنهايى و مناجات با پروردگار محتشمى : سرورى بيت 2 : گنج عزلت : گوشهنشينى به گنج تشبيه شده است ، انقطاع از مردم و نزديكى به ذات حق طلسمات : جمع طلسم ، خطوط و نوشتههايى كه جادوگران بر روى صفحهاى فلزى يا كاغذى مىنگارند و كسى از آن نوشتهها سر در نمىآورد و نمىتواند آنها را بخواند .
طلسمات عجايب : طلسمهايى كه با خطوط شگفتآور حك شده باشد ، براى دفع چشمزخم و آفت و بلاست . فتح آن : گشودن ، باز كردن آن نظر رحمت درويشان : نظر لطف درويشان - گنج عزلت و گوشهنشينى كه با طلسمهاى شگفتآورى محافظت مىشود ، فقط با نظر عنايت درويشان گشايش مىيابد ، يعنى با كمك درويشان مىتوان به گنج كنج عزلت دست يافت و با پروردگار به راز و نياز پرداخت . بيت 3 : قصر فردوس : گلزار بهشت رضوان : نگهبان باغ بهشت ، اين نام ريشهى فارسى دارد و در اصل « رزبان » به معنى نگهبان باغ انگور است . منظرى : نظرگاه ، تماشاگاه نزهت : صفا - گلزار بهشت اعلا كه رضوان سمت نگهبانى آن را دارد ، نظرگاه كوچكى از صفاى خاطر درويشان است ! بيت 4 : قلب سياه : به ايهام ، زر ناسره و تقلبى - همنشينى با درويشان ، كيميايى است كه زر ناسره را به زر خالص تبديل مىكند .
بيت 5 : آن كه پيشش . . . : خورشيد با اين همه غرور و تكبر در مقابل عظمت روح درويشان از در تواضع درمىآيد . بيت 6 : دولتى را . . . : دولت بىزوال ، دولت درويشان است .
بيت 7 : حضرت : آستان ، درگاه دولت : سعادت ، اقبال
پادشاهان ازآنرو به مردم فرمانروايى مىكنند كه خود خدمتگزار آستان درويشاناند .
بيت 8 : روى مقصود : رسيدن به آرزو مظهر : محل آشكار شدن طلعت : صورت
بيت 9 : كران تا به كران . . . : سراسر دنيا را ظلم فرا گرفته است ، ولى با همت و دعاى درويشان مىتوان ظلم را دفع كرد .
بيت 10 : در كنف : در پناه همت : عزم ، دعا
بيت 11 : گنج قارون : نماد ثروت و قارون ، نماد توانگرى - گنج قارون كه از قهر و غضب و نفرين حضرت موسى ( ع ) هنوز در حال فرورفتن در اعماق زمين است ، اگر تاريخ وقايع را مطالعه كرده باشى در مىيابى كه از اثر دعاى قهرى ( نفرين ) حضرت موسى ( ع ) بوده است .
در اين بيت حافظ ، حضرت موسى ( ع ) را درويش خطاب كرده ، ( دربارهى قارون و گنجش ( ر . ك غزل 5 ، بيت 9 ) به قهر : به قهر و غضب ، به اجبار غيرت : تعصب
بيت 12 : درويشان : منظور حضرت موسى ( ع ) است .
بيت 13 : آصف : خواجه جلال الدين توران شاه ، وزير شاه شجاع خواجگى : بزرگى .