وصيّتى يا امرى چند هست كه محتاجى بهگفتن آنها ، هرآينه اين خبر را بهتو نقل نمىكردم ، پس بر خدا اعتماد كن ، و از اين بلاى عظيم كه تو را رو داده استبه او متوسّل شو كه خدا امان دهندهاى است كه كسى از عقوبت او امان نمىتواند داد ، و متوجه شو به سوى حق تعالى به شفاعت آن جماعت كه تهيه و ذخيرهاند از براى شدائد و امور عظيمه - يعنى محمد و آل طاهرين او صلوات اللَّه عليهم اجمعين - .
ابن كشمرد گفت كه : پس برگشتم به آن خانه كه مرا در آنجا فرود آورده بودند ، با حالتى عظيم از نا اميدى از زندگانى و تن به مردن دادن ، پس غسل كردم و كفن خود را پوشيدم ، و رو به قبله آوردم و پيوسته درآنشب نماز مىكردم ، و با پروردگار خود مناجات مىكردم ، و با تضرّع و اقرار بهگناهان توبه مىكردم از هريك [ از ] گناهان خود ، و متوسّل شدم به خدا به شفاعت رسول خدا و ائمه طاهرين - صلوات اللَّه عليهم - و يكيك را نام مىبردم ، و پيوسته در محراب ايستاده بودم و تضرّع مىكردم به سوى اميرالمؤمنين ، و استغاثه به آن حضرت مىكردم و مىگفتم : يا اميرالمؤمنين ، به تو متوجّه مىشوم به سوى خداوندى كه پروردگار من و پروردگارتو است ، در اين امرى كه مرا فرو گرفته است .
و پيوسته اين قِسم سخنان مىگفتم تا چون نصف شب گذشت مرا خواب ربود ، پس حضرت اميرالمؤمنين - صلوات اللَّه عليه - را در خواب ديدم كه مرا ندا كرد كه :
اى پسر كشمرد !
گفتم : لبّيك يا اميرالمؤمنين !
فرمود : كه چرا تو را با اين حال مىبينم ؟
گفتم : اى مولاى من ، سزاوار نيست كسى را كه در صباح اين شب كشته شود دور از اهل و فرزندانش ، و بىوصيّت به كسى كه متكفّل امور او شود ، اينكه اضطراب و جزعش عظيم باشد ؟ !
فرمود كه : مانع خواهد شد حفظ و حمايت الهى ميان تو و ميان آنچه تو را وعيد داده است از سطوتهاى خود ، بنويس :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيْمِ ، مِنَ العَبْدِ الذَّلِيلِ فُلانِ بْنِ فُلان - و نام خود و نام پدر خود
تحفة الزائر — صفحة 624
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٢٤