شنيده بودى - ، بعد از آن رأى ما بر آن قرار گرفته است كه تو را رها كنيم ، و مخيّر گردانيم ميان اينكه در خدمت ما باشى و به تو احسان كنيم ، يا به عيال خود برگردى و جايزه نيكو به تو بدهيم .
من گفتم : بودن در خدمت شما باعث منفعت و شرف من است ، و در برگشتن به سوى عيال و مادر پيرم ثواب و اجر هست .
گفت : آنچه خواهى بكن ، كه ما به تو گذاشتهايم .
پس بيرون آمدم . باز مرا طلبيد و برگشتم ، پس گفت : تورا با على بن ابى طالب عليه السلام چه نسبت هست ؟
گفتم : من خويش آن حضرت نيستم ، و ليكن دوست و شيعه اويم .
فرمود كه : دست از ولايت او برمدار ، كه او ما را امر كرد كه تو را رها كنيم ؛ نتوانستيم مخالفت امر او كرد .
پس تهيه من كرد ، و كس همراه كرد كه من به عيال خود رسيدم « 1 » .
و در بعضى از روايات چنين نقل كردهاند كه سورهء « حمد » و « آيةالكرسى » و آية سخره را بنويسد ، و بعد از آن اين رقعه را بنويسد و بپيچد و در ميان بندقهاى از گل پاك بگذارد و سورهء « يس » بر آن بخواند ، و در چاه عميقى يا نهر آبى يا چشمه عميقى بيندازد « 2 » .
دوم :
استغاثهاى است به حضرت صاحبالامر - صلوات اللَّه عليه - كه در رقعه بنويسد و بيندازد بر قبرى از قبور ائمة عليهم السلام ؛ يا آنكه رقعه را ببندد و مهر كند و در ميان گل پاكيزه بگذارد ، و در نهرى يا چاه عميقى يا غديرى بيندازد ، كه آن رقعه بهحضرت صاحبالامر عليه السلام مىرسد ، و آن حضرت خود متكفّل برآوردن حاجت او مىشود .
و رقعه اين است :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، كَتَبْتُ يا مَوْلايَ - صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكَ - مُسْتَعيناً ،
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 94 / 23 ح 21 وج 102 / 231 ح 1 . .
( 2 ) - بحارالانوار : 102 / 234 ح 2 . .