و گويا به همين سبب ، در سال 1304 ش / 1350 ه . ق ، هنگامى كه قرار شد هركس براى خود نام خانوادگى برگزيند ، وى نام منزوى را برگزيد .
او خوش برخورد ، ساكت و آرام و كمحرف و كمرو و خجالتى بود . عقيدهء خويش را بر ديگران تحميل نمىكرد و ارشادهاى ديگران را نيز به گوش جان خريدار بود .
هنگامى كه مخالفت و عدم صلاحديد مرحوم آيت اللّه آقا شيخ محمّد حسين كاشف الغطاء را نسبت به چاپ و نشر كتاب النقد اللطيف مشاهده نمود ، از چاپ آن خوددارى ورزيد و آن را به فراموشى سپرد .
7 . تواضع
از ديگر خصايل ويژه ، فروتنى او بود . هركس با يك بار ملاقات با او ، تواضعش را احساس مىكرد . وى از بوسيدن دستش اكراه شديدى داشت و هرگز راضى نمىشد حتى فرزندان ، نوادگان و شاگردانش ، چنين كارى كنند .
ميهمانان را - هرچند جوان و كوچك - هنگام ورود استقبال مىكرد و گاه رفتن نيز تا در منزل مشايعت مىنمود . براى سادات تمام قد بلند مىشد و احترامى تام براى آنان ، قائل بود .
8 . تشويق مؤلفان
مرحوم حاج شيخ ، هرگاه مشاهده مىنمود دانشمندى با زحمات طاقتفرساى خويش ، موفق به خلق اثر ارزندهاى شده است ، از راه لطف و بزرگوارى و تشويق و بزرگداشت مقام علمى مؤلف ، تقريظى بر كتاب او درج مىفرمود . و اين غير از مقدمههاى طولانى بود كه بر كتابهايى چون : تبيان ، الصراط المستقيم ، غيبت طوسى و . . . نگاشته است .
از جملهء آن نامههاى تشويقآميز ، تقريظ وى بر نهج البلاغهء منظوم ، اثر پدر نگارنده ، مرحوم حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ محمّد على انصارى ،