از سر برگيرد و دامن به زير نهد محال بود كه بنسيه فروشد . »
191 و گفت : از هر چه دون حقّست زاهد گرديدم ، آنگاه خويش را خواندم .
192 و گفت : من در ولايت تو نيايم كه مكر تو بسيارست .
193 و گفت : اگر بر بساط محبّتم بدارى در ان مست گردم در دوستى تو ، و اگر بر بساط هيبتم بدارى ديوانه گردم در سلطنت تو ، چون نور گستاخى سر بر زند هر دو خود من باشم و منى من توى .
194 و گفت : روى به خدا بازكردم گفتم « اين يكى شخص بود كه مرا به تو خواند ، و آن مصطفى بود ، عليه السّلام ، چون ازو فروگذرى همه خلق آسمان و زمين را من به تو خوانم » . و اين بيان حقيقت است به اثبات شريعت .
195 و گفت : روى به خدا بازكردم و گفتم « إلهى خوشى به تو در بود ، اشارت به بهشت كردى ! »
196 و گفت : خداى ، تعالى ، در غيب بر من بازگشاد كه « همه خلق را از گناه عفو كنم مگر كسى را كه دعوى دوستى من كرده باشد » . من نيز روى به دو بازكردم و گفتم « اگر از آن جانب عفو پديد نيست از اين جانب هم پشيمانى پديد نيست ! بكوش تا بكوشيم ، كه بر آنچه گفتهايم پشيمان نيستيم ! »
197 و گفت : روى به خدا بازكردم گفتم « إلهى روز قيامت داورى همه بگسلد ، و آن داورى كه ميان من و تست نگسلد » .
198 و گفت : چون به جان نگرم جانم درد كند ، و چون به دل نگرم دلم درد كند ، چون به فعل نگرم قيامتم درد كند ، چون به وقت نگرم درد توم كنى . إلهى ، نعمت تو فانيست و نعمت من باقى ، و نعمت تو منم و نعمت من توى ، و گفتم « إلهى ، هرچه تو با من گوئى من با خلق تو گويم و هر چه تو با من دهى من خلق ترا دهم » .
199 و گفت : إلهى ، حديث تو از من نپذيرند .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 61
مساهمون: مجتبى مينوى
ص٦١