تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
گويد « اى محمّد ، ايشان صفت تواند ، بو الحسن صفت منست » . 183 و گفت : خداى ، تعالى ، به من وحى كرد و گفت « هر كه از اين رود تو آبى خورد همه را به تو بخشيدم » . 184 و گفت : روز قيامت من نه آنم كه زيارتيان خويش را شفاعت كنم كه ايشان خود شفاعت ديگران كنند . 185 و گفت : هر كه استماع سخن ما كرد و كند كمترين درجتش آن بود كه حسابش نكنند فردا . 186 و گفت : به ما وحى كردند كه « همه چيزى ارزانى داشتم غير الخفية » . 187 و گفت « گاه بو الحسن اويم ، گاه او بو الحسن منست » . معنى آنست چون بو الحسن در فنا بودى بو الحسن او بودى ، و چون در بقا بودى هرچه ديدى همه خود ديدى ، و آنچه ديدى بو الحسن او بودى . معنى ديگر آنست كه در حقيقت چون « ألست » و « بلى » او گفت پس آن وقت كه بلى جواب داد بو الحسن او بود و بو الحسن ناموجود ، پس بو الحسن او بوده باشد . و معنى اين در قرآن است كه مىفرمايد ، قوله ، تعالى :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى .
188 و گفت « هفتصد هزار نردبان بىنهايت باز نهادم تا به خدا رسيدم « 58 » قدم بر نخست پايهء نردبان كه نهادم به خدا رسيدم » . معنى آنست كه به يك قدم به خدا رسيدن دنى است و چندان نردبان نهادن متدنّى . يكى سفر است فى نور اللّه ، و نور اللّه بىنهايت است . 189 و گفت : مردمان گويند « خدا و نان » و بعض گويند « نان و خدا » و من گويم « خدا بىنان ، خدا بىآب ، خدا بىهمه چيز » . 190 و گفت « مردمان را با يكديگر خلافست تا فردا او را ببينند يا نه ، بو الحسن داد و ستد بنقد مىكند ، كه گدائى كه نان شبانگاه ندارد ، و دستار
هامش
( 58 ) - شايد « رسم » .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 60 | مجتبى مينوى