اگر حق را در كثرت چنان ديد كه در استغراق وحدت ميديد اينحال كامل است و اگر در برگشت از استغراق وحدت حق مستور ماند و خلق ظاهر شد ناقص است و انالحق گفتنش حالتى بوده .
پس از آنكه گويد من حقم و تو يا فلان باطل موحد نيست اين كلام در مقام شريعت احتمال صدق دارد نه در مقام توحيد چنان كه انبيا ميگفتند يعنى حق و باطل در مقام شريعت ملحوظ است .
در صورتى كه از عهدهء اثبات بمعجزه برآيد و اما در مقام توحيد باطنى نيست هر چه هست حقست و دعوت لايق اينمقام نيست .
و اينكه گويند اهل توحيد همه چيز را جز حق فانى و معدوم دانند تا بمرتبهء كه جز حق هيچ نبينند از آنكه در مقام توحيد اشياء متكثرهء بجمع وحدت و اصل عدم راجع شوند و در آنجا گرد كثرت برخاسته شود و ذرات وجود بظهور غيبى و علمى برقرار ماند موجودى نيست تا بحقيقت و بطلانش چه رسد و اما موجودات خارجيه .
تا هنوز آنها در نظرند توحيد نيست و اهلى ندارد .
بالجمله مراد از انالحق منصور اين است كه من بحقيقت خود رسيدهام و اوصافيكه مانع ظهور حقيقتم بود از من سلب شده نه اينكه من ذات خدا شدهام تحقيق اين معانى در بحر الحقايق شده است مراد ما در اينجا اوصاف اهل توحيد است .
و معنى ديگر اينكه وجود قبول دوئيت نكند چون هستى موهوم عبد از ميان برود باقى هستى حق است انالحق يعنى مرا
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة اسرار المعارف 61
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صاسرار المعارف ٦١