تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 834

مساهمون:

ص٨٣٤
گويند براى لشكرگاه او هزار هزار دينار زر خالص نفقه كرد . سپس او را برانگيخت كه به بلاد عراق لشكر برد ، تا ممالك اسلام را از دست كافران بستاند . پس از آنكه خليفه به مصر آمد ، الملك الصالح ، اسماعيل بن لؤلؤ ، صاحب موصل نيز به مصر آمد . پس از هلاكت پدرش ، تترها او را اخراج كرده بودند . الملك الظاهر از اين واقعه به خشم آمد ، و او را نيز وعده داد كه ملك از دست رفته‌اش را بازگرداند . در پايان اين سال ، خليفه و الملك الصالح را مشايعت كرد و آن دو را به دمشق روانه نمود . دو تن از امراى خود را نيز با آن دو بفرستاد ، تا در كارها ياريشان نمايند ، و گفت : با آنان تا فرات پيش روند . چون - به فرات رسيدند ، خليفه از فرات بگذشت ، و الملك الصالح آهنگ موصل نمود . اين خبر به تتر رسيد ، براى مقابله سپاهيان خود را گسيل داشتند ، و در عانه با سپاه خليفه رو به رو شدند . اندك زد و خوردى صورت گرفت . سپس تتر بر شدت حمله درافزود . خليفه را تاب مقاومت نبود . پس از كوشش و تلاش بسيار كه در نبرد تحمل نمود ، عاقبت به شهادت رسيد . خدايش بيامرزاد . سپاهيان تتر عازم موصل شدند ، و آنجا را در محاصره گرفتند . الملك الصالح هفت ماه مقاومت كرد . عاقبت شهر در تصرف دشمن درآمد . او نيز به قتل رسيد . خدايش بيامرزاد . چون خليفه كشته شد ، الملك الظاهر در پى يافتن كسى ديگر از خاندان خلافت اسلامى برآمد . در همان حال كه او سواران به هر سو فرستاده بود ، تا از چنين مردى خبر گيرند ، كسى از بغداد به مصر آمد كه مىگفت از نوادگان الراشد پسر المسترشد است . صاحب حماة ، در تاريخ خود از نسابهء مصر آورده است كه او احمد بن حسن بن ابى بكر بن الامير ابى على بن الامير حسن بن الراشد بود . و نيز گويند كه او احمد بن ابى بكر بن على بن احمد بن الامام المسترشد بود . ( پايان كلام صاحب حماه ) پس با او به خلافت بيعت كردند ، و او را الحاكم لقب دادند . او نيز همهء امور كلى و جزيى را به بيبرس تفويض كرد . بيبرس دربارهء اين يك ، از هيچ خدمتى فرونگذاشت و رسم خلافت اسلامى به وجود او تازه گردانيد و منابر را به ذكر او بياراست و نام او زيب سكه‌ها نمود . الحاكم در تمام ايام حيات بيبرس بدين حال بود ، و نيز در ايام دو پسر او ، و سپس در ايام قلاون و پسرش اشرف ، و اندكى از زمان پسرش الملك الناصر محمد بن قلاون ، تا آنگاه كه در سال 701 وفات يافت . پس از او پسرش ابو ربيعه [ 1 ] سليمان را به خلافت نشاندند و المستكفى لقب دادند ، و هم چنان رسوم خلافت را در حق او مجرى مىداشتند . او به همراه الملك الناصر ، محمد بن قلاون دو بار براى نبرد با تتر بيرون آمد .
هامش
[ ( 1 ) ] ابو الربيع .