تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
سازد ، و ستم عمال را از ميان بردارد ، و كيش تشيع را براندازد . آنگاه سوگند خوردند و پيمان نهادند ، و الپتكين به دمشق داخل گرديد ، و در ماه شعبان سال 364 ، به نام الطائع ، در مسجد دمشق خطبه خواند . الپتكين دست اعراب بدوى را از اطراف شهر كوتاه نمود و از آنان كشتار كرد و به مرد و مال فزونى يافت . پس به المعز لدين اللّه كه در مصر بود نامه نوشت ، و اظهار انقياد كرد . المعز نيز در پاسخ نامه او از او سپاس گفت . آنگاه الپتكين از او خواست كه او را از جانب خود امارت دمشق دهد . ولى المعز را به او اعتماد نبود ، لذا با لشكرى آهنگ او كرد و در سال 365 در راه بمرد ، و ما در بيان تاريخ دولتشان ، بدان اشارت خواهيم كرد .

استيلاى عضد الدوله بر بغداد و كشتن او بختيار را

چون عضد الدوله به فارس بازگشت - چنان كه گفتيم - و اندكى در آنجا بماند ، پدرش ركن الدوله در سال 366 بمرد ، در حالى كه از او راضى شده بود و او را وليعهد خود ساخته بود . چون ركن الدوله درگذشت ، بختيار و وزيرش ابن بقيه ، به دلجويى افراد خاندان و عمال او چون فخر الدوله و حسنويهء كرد ، و ابو تغلب بن حمدان ، و عمران بن شاهين پرداختند ، تا همه را بر دشمنى با او همدست نمايند . عضد الدوله عازم عراق شد ، و از حسنويه و ابو تغلب بن حمدان يارى طلبيد . آن دو او را وعده يارى دادند . عضد الدوله به اهواز آمد و از آنجا به بغداد راند . بختيار به مقابلهء با او بيرون شد ، ولى شكست خورد ، و عضد الدوله بر اموال و بنهء او دست يافت . بختيار روانهء واسط گرديد . عمران بن شاهين براى او اموال و هدايا فرستاد ، و بختيار در بطيحه به سراى او درآمد ، و آنگاه به واسط رفت . عضد الدوله سپاهى به بصره فرستاد ، و آنجا را در تصرف آورد . مضر به جانبدارى از او برخاسته بود ، ولى ربيعه با او دشمنى مىورزيد . بختيار همهء اموال خود را از بصره و بغداد ، در واسط گرد آورد ، و ابن بقيه وزير خود را دستگير كرد ، و براى عضد الدوله پيام فرستاد و خواستار صلح گرديد . در اين احوال عبد الرزاق و بدر ، پسران حسنويه با هزار سوار به يارى بختيار آمدند ، و اين سبب شد كه او بار ديگر پيمان صلح را بشكند . بختيار به بغداد رفت ، و عضد الدوله وارد واسط گرديد . سپس به بصره رفت ، و ميان ربيعه و مضر كه صد و بيست سال كشمكش و اختلاف بود صلح افكند . چون سال 367 رسيد ، عضد الدوله ابو الفتح بن العميد ، وزير پدرش را بگرفت ، بينىاش را بريد ، و يك چشمش را ميل كشيد ، زيرا گفتگوهاى آن شب كه ميان او و بختيار گذشته بود ، به گوشش رسيده بود ، و نيز از مكاتبات او با بختيار آگاه بود . اين بود كه چون به حكومت رسيد ، به فخر الدوله برادر خود در رى نوشت كه ابو الفتح العميد و همه اهل
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 667 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى