تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
أبو عبد اللّه حسين [ 1 ] بن احمد بن محمد بن زكريا الشيعى ، معروف به العلم و المحتسب ، پيش از اين در بصره محتسب بود . يا مىگويند برادرش ابو العباس المخطوم ، ( ؟ ) محتسب بود - از مذهب اماميه و باطنى آگاه بود - نزد امام محمد الحبيب رفت . امام شايستگى او را بيازمود ، و او را نزد ابن حوشب فرستاد . چندى ملازم او بود و به تعليم اشتغال داشت آنگاه او را با حجاج يمنى به مكه فرستاد . عبد اللّه بن ابي ملاحف [ 2 ] را نيز با او همراه نمود . چون به مكه آمدند ، با برخى از مردم كتامه ، چون حريث الجمليي [ ( 3 ) ] و موسى بن مكاد ديدار كردند . چون در او عبادت و زهد يافتند ، با او طرح دوستى افكندند ، و به هنگام گفتگو بذر اين مذهب را در دل‌هايشان مىپاشيد ، و آنان هر چه بيشتر شيفتهء او مىشدند . پس ابو عبد اللّه را با خود به ديارشان بردند . در نيمهء ربيع الأول سال 280 ، [ 4 ] به سرزمين كتامه وارد شدند . او گفت كه جاى اقامت او بايد در فج الاخيار [ 5 ] باشد ، و اين فرمانى است كه مهدى به دو داده است . زيرا مهدى از ديار خود هجرت مىكند ، و نيكان ، از مردم زمانش او را يارى خواهند كرد ، و او گفته است كه نام اصحاب او از كتمان مشتق شده ، ولى بدان تصريح نكرده است . بسيارى از مردم كتامه براى گفتگو و مناظره نزد او آمدند . نخست سر به فرمان نياوردند ، ولى پس از فتنه‌ها و جنگ‌ها مطيع فرمانش شدند ، و براى او دعوت كردند ، و او را ابو عبد اللّه المشرقى و ابو عبد اللّه الشيعى خواندند . چون كتاميان نزد او آمد و شد گرفتند ، جماعتى كمر به قتلش بستند . حسن بن هارون به ياريش برخاست ، و او را از كوه انكجان [ 6 ] به شهر ناصرون [ 7 ] ، در بلاد بربرها برد ، و به پايمردى پيروان او با مخالفانش جنگيد ، تا آنگاه كه همه به فرمان او درآمدند . اين خبر به ابراهيم بن احمد بن الاغلب ، امير افريقيه در قيروان رسيد . نزد عامل خود در ميله كس فرستاد ، و از احوال ابو عبد الله الشيعى پرسيد . عامل ميله ، كه كار او را بس حقير مىشمرد ، در پاسخ گفت : « مردى است جامهء درشت مىپوشد و مردم را به خير و عبادت مىخواند » . ابراهيم نيز هيچ نگفت . چون كار ابو عبد الله الشيعى بالا گرفت ، از قبايل كتامه سپاهى ترتيب داد و به جانب ميله راند ، و پس از آنكه آنجا را در محاصره گرفت ، مردم امان خواستند ، و او شهر را در تصرف آورد . ابراهيم بن احمد بن الاغلب ، پسر خود ، الاحول را با بيست هزار تن سپاهى به جنگ او فرستاد . ابو عبد اللّه منهزم شد ، و به كوه انكجان پناه برد ، و احوال شهر ناصرون و ميله را آتش زد ، و بازگشت . ابو عبد اللّه در كوه انكجان شهرى بنا كرد ، و آن را دار الهجره ناميد . چون ابراهيم بن احمد بن الاغلب ، امير افريقيه بمرد ، پسرش ابو العباس به جايش
هامش
[ ( 1 ) ] حسن . [ ( 2 ) ] ابن ملا . [ ( 3 ) ] الحميلى . [ ( 4 ) ] 238 . [ ( 5 ) ] فتح الاحار . [ ( 6 ) ] ايكجان . [ ( 7 ) ] تاصروت .