النسوى و ابو جعفر النسفى ، و از علويان سيد مرتضى و ابن البطحاوى [ 1 ] و ابن الازرق و زعيم شيعه ابو عبد اللّه النعمان حاضر بودند و آن نسب نامه را مجعول شمردند . در اين باب بايد گفت اين شهادت مبتنى بر سماع بوده است ، زيرا از دويست سال پيش به اين طرف اين تهمت در قلمرو بنى عباس در همه جا رواج يافته بود ، و آنچه در آن محضر بدان شهادت دادند چيزى جز حكم بر يك امر مشهور نبوده است ، و با نامهء معتضد تعارضى ندارد . از اين گذشته ، وجود اين دولت و انقياد مردم در برابر حكم آن ، بر صدق نسبشان دليلى روشن است .
اما كسانى كه آنان را در نسب ، يهودى يا نصرانى خواندهاند ، همچنانكه اين نسبت را به ميمون القداح و ديگران دادهاند - گناهى كه از اين عمل به ايشان مىرسد آنان را بس باشد . اما آنچه اينان بدان دعوت مىكردند ، در مقدمهء كتاب كه ذكر مذاهب شيعه را آوردهايم ، بدان اشارت كردهايم .
مذاهب شيعه - با آنكه همه در تفضيل على بر جميع صحابه متفقاند - به چند فرقه تقسيم مىشوند . يكى زيديان . اينان به صحت امامت شيخين با اعتراف به فضيلت على بر آن دو قائلاند ، و امامت مفضول را جايز مىدانند . اين مذهب ، مذهب زيد شهيد و اتباع اوست . ديگر از فرق شيعه رافضياناند . اينان را اماميه گويند . اماميه ، بدان سبب كه شيخين وصيت پيامبر ( ص ) را درباره على مهمل گذاشتند ، از آن دو تبرى مىجويند . با آنكه اين وصيت از طريق صحيحى كه حكايت از آن داشته باشد كه يكى از سلف ، كه مورد اقتداء است ، بدان تفوه كرده باشد ، نقل نشده است ، بلكه از باورهاى رافضيان است [ 2 ] .
رافضيان خود به چند فرقهاند : يكى اثنى عشريه ، كه خلافت را از جعفر بن محمد ، كه بعد از حسن و حسين و على زين العابدين و محمد الباقر به امامت رسيده ، از آن پسرش موسى الكاظم ، و فرزندان پشت در پشت او تا امام دوازدهم يعنى محمد المهدى ، مىدانند .
اينان معتقدند كه او وارد سردابى شد و از نظرها ناپديد گرديد و تا به امروز در انتظار او هستند . ديگر از فرق رافضيان اسماعيليهاند . اينان مىگويند كه خلافت از امام جعفر صادق به پسرش اسماعيل منتقل شده ، و در اعقاب او از يكى به ديگرى رسيده ، تا عبيد اللّه مهدى اينان را عبيديان نيز گويند . و بعضى آن را به يحيى بن عبيد اللّه بن محمد المكتوم مىرسانند ، كه اينان طايفه قرمطيانند ، و اين خود از دروغهاى آنان است ، زيرا محمد بن اسماعيل فرزندى به نام عبيد اللّه نداشته است .
هامش
[ ( 1 ) ] البطخاوى .
[ ( 2 ) ] متاسفانه ابن خلدون گاه تجاهل مىكند ، يا چنان گرفتار تعصب خويش است كه حق را با همه وضوحش نمىبيند و مرتكب چنين آراء شگفتانگيز مىگردد . م .