تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
در اين سال ، محمد بن اوس البلخى بر راه خراسان امارت يافت . آنگاه يعقوب صفار به فارس آمد ، و محمد بن و اصل - چنان كه آورديم - بر آن نواحى غلبه يافت . معتمد برادر خود موفق را به بصره فرستاد ، و پيش از اين او را پس از پسر خود جعفر ، ولايت‌عهدى داده بود . موفق پسر خود ابو العباس را به جنگ صاحب الزنج فرستاد . هم در اين سال محمد بن زيدويه [ 1 ] ، از يعقوب بن الليث جدا شد ، و نزد ابو الساج به اهواز رفت ، و از خليفه خواست كه حسين بن طاهر بن عبد الله بن طاهر را ، به خراسان فرستد . در اين سال نصر بن احمد سامانى ، در سمرقند و ما وراء النهر به قدرت رسيد ، و برادر خود اسماعيل را امارت بخارا داد . و هم در اين سال معتمد ، خضر بن احمد بن عمر بن الخطاب التغلبى را حكومت موصل ارزانى داشت . هم در اين سال ، حسين بن زيد ، به طبرستان رفت و اصحاب صفار را از آنجا براند ، و چالوس را ، از آن روى كه مردمش با يعقوب از در دوستى درآمده بودند ، به آتش كشيد . و املاك آنان را به مردم ديلم اقطاع داد . هم در اين سال ، معتمد گفت در ميان حجاج خراسان و رى و طبرستان و جرجان ندا دهند ، كه خليفه از آنچه يعقوب در خراسان كرده ، و نيز آنچه با محمد بن طاهر كرده است بيزار است و به فرمان او نبوده ، و او يعقوب را منشور امارت خراسان نداده است . نيز در اين سال مساور الشارى [ 2 ] ، يحيى بن جعفر ، از واليان خراسان را بكشت ، و مسرور البلخى در طلب او به خراسان رفت ، و ابو احمد موفق نيز از پى او روان گرديد . در سال 262 ، جنگ ميان موفق و صفار درگرفت . ياران صاحب الزنج بر بطيحه و دست ميسان [ 3 ] مستولى شدند و مسرور البلخى احمد بن ليثويه [ 4 ] را به جنگ آنان فرستاد چنان كه آورديم . و هم در اين سال ، احمد بن عبد الله الخجستانى عصيان كرد و براى آل طاهر دعوت نمود . نيز در اين سال ميان موفق و ابن طولون نقارى پديد آمد . موفق ، موسى بن بغا را به سوى او فرستاد ، و او يك سال در رقه درنگ كرد . و چون ساز و برگ كافى نداشت ، نتوانست كارى از پيش برد . پس به عراق بازگشت . هم در اين سال قطان ، عامل موصل ، و از اصحاب مفلح ، كشته شد ، او را اعراب در بيابان كشتند . در سال 263 ، صفار بر اهواز دست يافت ، و مساور الشارى [ 5 ] كه آهنگ جنگ با سپاه خليفه را داشت ، در بوازيج بمرد . خوارج هارون بن عبد الله البلخى را به جاى او برگزيدند ،
هامش
[ ( 1 ) ] زيد . [ ( 2 ) ] الشاربى . [ ( 3 ) ] دسيميسان . [ ( 4 ) ] ليتونه . [ ( 5 ) ] الشاربى .