واثق ، مقامى ارجمند يافت . در سامراء امور معونه به دست او و اسحاق بن ابراهيم بن مصعب بود . بسيارى از بزرگان دولت به دست او نابود شدند ، يا در خانهء او محبوس بودند ، چون فرزندان مأمون و محمد بن عبد الملك الزيات ، و صالح بن عجيف [ 1 ] ، و عمر بن الفرج ، و ابن الجنيد و امثال ايشان . امور بريد و مقام حاجبى و سپاه از مغاربه و تركان ، همه در اختيار او بود . يك شب با متوكل شراب مىخورد . متوكل با او عربده كرد . ايتاخ آهنگ كشتنش نمود . روز ديگر متوكل از او پوزش خواست ، و كسانى را واداشت تا او را به حج ترغيب كنند . پس از متوكل اجازت خواست كه به حج رود . متوكل اجازت داد ، و بر او خلعت پوشيد و او را فرمانى داد ، كه بر هر شهرى كه مىگذرد امير باشد .
ايتاخ در ماه ذو القعده سال 234 يا 233 ، به حج رفت ، و سپاهى همراه خود كرد . چون او برفت ، متوكل وصيف خادم را حاجبى درگاه داد . چون ايتاخ از حج بازمىآمد ، متوكل براى او هداياى گران بها فرستاد و مهربانىها نمود . ولى به اسحاق بن ابراهيم بن مصعب نوشت ، كه او را حبس كند . چون ايتاخ نزديك بغداد شد ، اسحاق به او نوشت كه متوكل فرمان داده كه به بغداد درآيد ، تا بنى هاشم و وجوه مردم از او ديدار كنند ، و در خانهء خزيمة بن خازم بنشيند ، و مردم را بر حسب مقام و طبقاتشان جوايز دهد . او نيز چنين كرد . اسحاق بر در بايستاد ، و اصحابش را از ورود به خانه منع نمود . و كسانى را بر درها بگماشت . سپس پسران او ، منصور و مظفر را نيز دستگير نمود و نيز كاتبان او وهب و قدامة بن زياد را .
ايتاخ نزد او كس فرستاد كه با پسرانش مدارا ورزد . او نيز چنان كرد . ايتاخ همچنان در زندان بود ، تا بمرد . گويند آب را به رويش بستند ، تا از تشنگى هلاك شد . پسرانش هم در زندان بماندند تا منتصر به خلافت رسيد و آن دو را آزاد نمود .
خبر از ابن البعيث [ 2 ] و مرگ او
محمد بن البعيث بن الحلبس [ 3 ] ، در يكى از دژهاى آذربايجان به نام مرند ، تحصن يافته بود ، در ايام متوكل ، او را از آن دژ فرود آوردند و در سامراء به زندان كردند . او از زندان گريخت و بار ديگر به مرند رفت . نيز گويند كه او در حبس اسحاق بن ابراهيم بن مصعب بود بغا الشرابى او را شفاعت كرد ، و محمد بن خالد بن يزيد بن مزيد الشيبانى آزادش نمود . او به سامراء آمد و شد مىكرد ، تا آنگاه كه متوكل بيمار گرديد . او نيز به مرند رفت ، و در آنجا به جمعآورى آذوقه و ساز و برگ پرداخت . جماعتى از فتنهگران ربيعه و ديگران نزد او گرد آمدند ، و قريب دو هزار و دويست تن ، دست اتحاد به او دادند . والى آذربايجان در اين ايام ، محمد بن حاتم بن هرثمه بود . چون به سركوبى اين مخالفان نپرداخت ، متوكل عزلش
هامش
[ ( 1 ) ] صالح و عجيف .
[ ( 2 ) ] البغيث .
[ ( 3 ) ] ابن اثير : الجليس .