تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
راند ، و تا شب فرا رسيد ، همچنان با روميان در جدال و آويز بودند ، و جراحات بسيار برداشتند . سردار اين ناحيه نزد سران روم رفت ، و از آنان يارى طلبيد . يارىاش نكردند . اين بود كه نزد معتصم كس فرستاده امان خواست و چون امانش داد ، روز ديگر بيرون آمد . نام او وندوا بود . در آن حال كه او با معتصم گفتگو مىكرد عبد الوهاب بن على ، كه نزد معتصم ايستاده بود به مسلمانان اشاره كرد كه از رخنهء بارو داخل در شهر گردند . چون وندوا اين حال بديد بر جان مردم شهر بترسيد . معتصم گفت : هر چه خواهى ترا مسلم است . روميان به كليساى خود پناه بردند . مسلمانان بر كليسا غلبه يافتند و آن را با مردم آتش زدند . باطس سردار ديگر ، در بعضى از برج‌ها همچنان پايدارى مىنمود . معتصم او را نيز امان داد و او را فرود آورد . مسلمانان اسيران را از هر سوى بياوردند . معتصم اشراف را جدا كرد و باقى را همه بكشت . آنگاه فرمود ، تا به مدت پنج روز از غنايمى كه گرفته بودند بفروختند و باقى را آتش زد . در يكى از روزها سپاهيان براى تاراج غنايم حمله كردند . معتصم خود سوار شد ، و به سوى آنان راند . آنان دست از تاراج برداشتند و به سويى رفتند . معتصم فرمان داد تا سراسر عموريه را خراب كردند و به آتش كشيدند . مدت محاصرهء عموريه پنجاه و پنج روز بود : از ششم رمضان تا آخر شوال . معتصم اسيران را ميان سران سپاه خود تقسيم كرد ، و به طرسوس [ 1 ] بازگشت . تئوفيلوس [ 2 ] همچنان بر روم فرمان مىراند ، تا در سال 229 ، در ايام خلافت واثق بمرد . پسرش ميخائيل را به جاى او نشاندند . مادرش تئودورا [ 3 ] از جانب او حكم مىراند . شش سال بر اين حال ببود . آنگاه ميخائيل او را متهم به كارى ناشايست كرد ، و خانه‌نشينش ساخت . اين واقعه در سال 233 اتفاق افتاد .

به زندان كردن عباس بن مأمون و هلاكت او

معتصم ، افشين را بر عجيف بن عنبسه مقدم مىداشت ، و چون او را به زبطره فرستاد ، چنان كه دست افشين بر نفقات گشوده بود ، دست او را نگشوده بود ، و همواره عجيف و كارهايش را خرد مىشمرد . عجيف خيال عصيان در سر پخت و نزد عباس بن مأمون رفت ، و از اينكه به هنگام وفات پدر دست به كارى نزد تا خلافت بر معتصم قرار گرفت ، ملامتش كرد . اين دمدمه در عباس بگرفت و مردى از خواص خود را به نام حارث سمرقندى - از نزديكان عبد اللّه بن الوضاح - كه مردى اديب و عاقل بود ، برگماشت تا بعضى از بزرگان سپاه را بديد و آنان نيز بيعت كردند . حارث سمرقندى با هر كس بيعت مىكرد ، قرار مىگذاشت كه چون امر خويش آشكار كردند ، هر كس به سردارى از سرداران معتصم كه نزديك اوست حمله برد ،
هامش
[ ( 1 ) ] طرسوس . [ ( 2 ) ] نوفل . [ ( 3 ) ] تذروه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 409 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى