آن سرداران را يك يك كشتند ، و از آن روز عباس را لعين ناميد ، و فرزندان مأمون را همگى در خانهء خود حبس كرد ، تا بمردند .
شورش مازيار و كشته شدن او
مازيار ، پسر قارن ، پسر ونداهرمز امير طبرستان بود . او از عبد اللّه بن طاهر نفرت داشت و براى او خراج نمىفرستاد ، و مىگفت من خراج خود را تنها براى معتصم مىفرستم . پس هر سال معتصم يكى از اصحاب خود را مىفرستاد ، تا خراج را از مازيار بستاند و آن را به وكيل عبد اللّه بن طاهر سپارد ، و او به خراسان برد . آتش فتنه ميان عبد اللّه بن طاهر و مازيار بالا گرفت و عبد اللّه در نزد معتصم ، زبان به سعايت مازيار گشود ، تا آنجا كه معتصم را از او در بيم افكند . چون افشين بر بابك ظفر يافت ، و در نزد معتصم مقامى ارجمند به دست آورد ، طمع در امارت خراسان بست ، و چنان پنداشت كه شورش مازيار وسيلهاى براى دست يافتن به آن ديار باشد . اين بود كه به استمالت مازيار پرداخت ، و او را بر دشمنى عبد اللّه بن طاهر هر چه بيشتر برانگيخت تا مازيار خلاف آشكار كند و علم طغيان بردارد و معتصم او را براى فرو نشاندن فتنه به خراسان فرستد ، و او بدين وسيله بر خراسان استيلا يابد .
مازيار عصيان آشكار كرد ، و مردم خواه و ناخواه با او بيعت كردند . مازيار گروگانهاى - شان را بگرفت ، و به جمع خراج شتاب ورزيد ، و اموالى فراوان حاصل كرد . آنگاه باروى آمل [ 1 ] و ساريه [ 2 ] را ويران ساخت ، و مردمش را اسير نمود و تا هرمزآباد [ 3 ] ببرد . و سرخاستان [ 4 ] به طميس [ 5 ] رفت ، كه از آنجا تا دريا سه ميل راه است ، در مرز جرجان . سرخاستان از طميس تا دريا باروئى كشيد ، [ اين سد را پادشاهان ساسانى كشيده بودند ] تا ميان تركها و طبرستان مانعى باشد ، و نيز خندقى كند . مردم جرجان بيمناك شدند ، و برخى از آنان به نيشابور گريختند .
عبد اللّه بن طاهر ، عم خود ، حسن بن حسين را ، با سپاهى گران براى حفظ جرجان فرستاد .
سپاه بر كنار آن خندق فرود آمد . عبد اللّه بن طاهر حيان بن جبله را نيز به قومس روان نمود .
او نيز بر دامنهء كوههاى شروين فرود آمد .
معتصم از بغداد محمد بن ابراهيم بن مصعب را با سپاهى بزرگ روان داشت ، و منصور بن الحسن ، فرمانرواى دنباوند را به رى فرستاد ، و ابو الساج را به دنباوند . چنان كه از هر سو مازيار در محاصره قرار گرفت .
اصحاب حسن بن حسين ، كه ميانشان با سپاهيان سرخاستان ، بيش از عرض يك خندق فاصله نبود ، با سپاهيان سرخاستان به گفتگو پرداختند ، و چنان نهادند كه بارو را تسليم كنند .
اصحاب حسن بن حسين از آن موضع به لشكرگاه سرخاستان درآمدند . چون سرخاستان چنان
هامش
[ ( 1 ) ] آمد .
[ ( 2 ) ] سابه .
[ ( 3 ) ] هرمز يارونى .
[ ( 4 ) ] سرخاشان .
[ ( 5 ) ] طمس .