تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
را بگرفت و نزد افشين فرستاد . بابك در كوههاى ارمينيه پنهان گرديد . باز هم جاسوسان و نگهبانان را در هر سو گماشتند . آنقدر كه گرسنگى او را از پاى درآورد . بعضى از يارانش دينارهايى برايش فرستادند ، تا توشهء خود را فراهم آورد ، ولى آن دينارها به دست نگهبانان افشين افتاد . بابك به سهل بن سنباط [ 1 ] ، كه در آن كوهها فرمان مىراند ، آمدن خود را خبر داد . ابن سنباط بيامد ، تا يكى از ياران بابك كه نگهبانى راهها با او بود ، او را نزد بابك آورد . ابن سنباط به او روى خوش نشان داد ، و او را به نزد خود برد و در نهان به افشين خبر داد كه بابك در نزد اوست . افشين دو تن از سرداران را نزد او فرستاد و گفت هر چه ابن سنباط مىگويد ، چنان كنند . ابن سنباط آن دو را در جايى از اطراف دژ خود در كمين نشاند ، و بابك را به رفتن شكار برانگيخت و خود نيز با او بيرون آمد . آن دو سردار از كمين برجستند و بابك را گرفته نزد افشين آوردند . معاويه بن سهل بن سنباط نيز با آنان بود . افشين بابك را به زندان كرد و بر او نگهبانان گماشت . معاويه را صد هزار درهم بداد و سهل بن سنباط را هزار هزار درهم و كمربندى گوهرنشان . آنگاه نزد عيسى بن يوسف بن اصطفانوس ملك بيلقان فرستاد ، تا عبد اللّه برادر بابك را كه در نزد او پناه گرفته بود بفرستد . بدان هنگام كه ابن سنباط بابك را به دژ خود پناه داده بود عبد اللّه به دژ اصطفانوس رفته بود . عيسى او را بفرستاد ، و افشين به زندانش افكند . معتصم به افشين نوشت كه آن دو را نزد او فرستد . اين واقعه در شوال سال 222 بود . افشين ، بابك و برادرش را همراه خود روان نمود . در هر منزل كه مىرسيد ، رسول معتصم با خلعت و اسبى مىآمد . چون به نزديكى سامراء رسيد ، واثق به استقبالش آمد و او را تعظيم نمود . بابك و افشين نزد او در مطيره فرود آمدند او تاج بر سر افشين نهاد و دو خلعت گرانبها بر او پوشانيد و بيست هزار هزار درهم به او داد و ده هزار هزار درهم داد تا ميان سپاهيانش تقسيم كند . اين واقعه در ماه صفر سال 223 بود . احمد بن ابى دؤاد ، چنان كه كس او را نشناسد بيامد ، و از نزديك بابك را بديد و با او سخن گفت ، معتصم نيز به همين گونه بيامد و در او نگريست . روز ديگر فرمان داد تا نظارگان در دو صف بايستادند ، و بابك را كه بر پيل سوار كرده بودند ، بياوردند . چون برسيد معتصم فرمان داد تا دست‌ها و پاهايش را ببرند ، و چنين كردند . آنگاه فرمان داد سرش را ببرند ، و بريدند . سرش را به خراسان فرستاد ، و تنش را در سامراء بياويخت . پس برادر او عبد اللّه را نزد اسحاق بن ابراهيم ، به بغداد فرستاد و فرمان داد كه با او نيز چنين كند ، او نيز دست‌ها و پاهاى ابراهيم را ببريد و سرش را از تن جدا نمود .
هامش
[ ( 1 ) ] ساباط .