و سردار خود خيذر بن كاوس افشين را امارت جبال داد ، و به جنگ بابك فرستاد . افشين بيامد ، و در برابر او فرود آمد ، و همهء راهها را ، تا اردبيل در ضبط آورد ، تا كاروانهايى كه از اردبيل بيرون مىآمدند ، به سلامت به لشكرگاه رسند . اينان هر گاه كه به يكى از جاسوسان بابك دست مىيافتند ، مىگرفتندش و نزد افشين مىآوردند . افشين مىپرسيد كه بابك به او چه مىدهد ؟ آنگاه خود چند برابر به او عطا مىكرد و آزادش مىنمود . آنگاه معتصم بغاى كبير را ، با اموالى گزاف ، به يارى افشين فرستاد . بابك از اين امر آگاهى يافت و عزم تصرف آن مال نمود . بعضى از جاسوسان افشين او را خبر دادند . كه بابك عزم تصرف اموال دارد .
افشين به بغا نوشت ، كه در حركت آيد و چنان وانمود كند كه مىخواهد اموال را نزد او بياورد ، ولى چون به دژ نهر رسيد ، اموال را در جايى نگهدارد تا جاسوسان بابك و قافله بگذرند ، آنگاه اموال را به اردبيل بازگرداند . بغا چنين كرد و جاسوسان بابك خبر آوردند كه اموال به سوى افشين در حركت است . افشين در آن روز كه با بغا قرار نهاده بود با سپاه خود بيامد و در راه كمين گرفت . گروهى از ياران بابك به قافله رسيدند ، ولى بغا را نيافتند . از سپاهيان ، هر كس را كه در قافله بود كشتند و از آن مال چيزى نيافتند . اينان در راه به هيثم از سرداران افشين رسيدند ، و پس از جدال و آويزى ، او را منهزم ساختند . هيثم به دژ پناه برد ، و بابك آن دژ را در محاصره گرفت . به ناگاه افشين برسيد و شمشير در ياران بابك نهاد ، و بسيارى از سپاهيان او را بكشت . بابك توانست خود را به موقان رساند ، و از آنجا به بذ رود .
چون افشين به لشكرگاه خود بازگشت ، محاصرهء بابك را ادامه داد و راه رسيدن آذوقه را از اطراف بر او ببست . فرمانرواى مراغه آذوقهء بسيارى نزد افشين فرستاده بود . گروهى از سپاهيان بابك بر او دست يافتند و همه را در تصرف آوردند . آنگاه بغا اموالى را كه با خود آورده بود به افشين سپرد ، و افشين نيز آن را ميان سپاهيانش تقسيم كرد . افشين ، سپاه خود را فرمان داد كه حلقهء محاصره را تنگتر كنند ، و دژ بذ را در ميان گيرند . سپاه افشين تا شش ميلى دژ پيش رفت ، و بغا چندان پيش رفت كه قريه بذ را محاصره نمود ، و در جنگى كه ميانشان درگرفت ، جماعتى را بكشت . آنگاه چنان كه گويى پس مىنشيند ، تا خندق محمد بن حميد ، از سرداران ، عقب نشست و از افشين مدد خواست افشين برادرش فضل بن كاوس و احمد بن خليل بن هشام و ابن جوشن و جناح الاعور رئيس شرطهء حسن بن سهل را ، به يارى او فرستاد ، و آنان را فرمان داد كه در فلان روز حمله را به بذ آغاز كنند . اينان در آن روز حمله را آغاز كردند ، ولى در راه دچار سرماى شديد و بارانى سخت شدند . افشين خود حمله آورد و آن دسته از سپاهيان بابك را كه در برابر او بودند ، در هم شكست و چون سرما و باد و باران شدت گرفت ، به لشكرگاه خود بازگشت . بغا براى خود راهنمايى برگزيد ، تا او را به كوهى كه مشرف بر سپاه افشين بود بالا برد ، تا شب را در آنجا بياسايند ، ولى او نيز
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٠١