تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
امارت يمن داشت . ابراهيم بر يمن مستولى شد . اين ابراهيم را جزار ( قصاب ) مىگفتند ، از بس كه در يمن سر بريده بود . او مردى از فرزندان عقيل بن ابى طالب را به مكه فرستاد ، تا با مردم حج به جاى آورد . در آن سال ابو الحسن المعتصم نيز با جماعتى از سرداران ، از جمله حمدوية [ 1 ] بن على بن عيسى بن ماهان ، با او بود . اين حمدويه را حسن بن سهل امارت يمن داده بود . عقيلى از مقابلهء با آنان بيمناك شد . در راه كمين كرد و قافله‌اى را كه جامهء كعبه را به مكه مىبرد ، بزد و اموال بازرگانان را تاراج كرد . حاجيان عريان و تاراج شده به مكه درآمدند . معتصم ، عيسى بن يزيد جلودى [ 2 ] را به دفع آنان برگزيد . او بيامد و جمعى را بكشت ، و جمعى را به اسارت گرفت ، و باقى بگريختند . اموال بازرگانان و جامهء كعبه ، و عطرها و بخورهاى آنان را يافتند ، و هر يك از اسيران را ده تازيانه زد و آزاد نمود و معتصم با مردم حج به جاى آورد .

بيعت با محمد بن جعفر در مكه

او محمد بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زين العابدين است ، ملقب به ديباجه . مردى عالم و زاهد بود . از پدرش روايت مىكرد ، و مردم احاديثى را كه نقل مىكرد مىنوشتند . چون حسين الافطس مكه را در تصرف آورد - چنان كه گفتيم - در آنجا فسادها كرد جامهء كعبه را بركند ، و جامهء ديگرى بر او پوشانيد . آن جامه را ابو السرايا از كوفه فرستاده بود . حسين گرفتن ودايع بنى عباس را وسيله قرار داد و به اخذ اموال مردم پرداخت . تا آنجا كه مردم شهر را ترك كردند . اصحاب او پنجره‌هاى حرم را كندند و طلاهايى را كه بر ستونها بود بردند ، و او خود هر چه اموال كعبه بود ، همه را بيرون آورده ميان ياران خود تقسيم نمود . اين كارها در مردم اثرى ناشايست داشت . چون ابو السرايا كشته شد ، مردم به خلافش برخاستند ، و او كه از جان خود بيمناك شده بود ، نزد محمد بن جعفر آمد ، تا با او به خلافت بيعت كند . محمد تن بدين كار نمىداد ، ولى او و پسرش حسن در اصرار خود پاى فشردند ، و پسر محمد ، يعنى على بن محمد بن جعفر را برانگيختند ، و او پدر را به بيعت وادار نمود ، و امير المؤمنينش خواندند . اما پسرش على و ابن الافطس ، بدتر از آنچه بودند ، بر كارها سوار شدند ، و در زنا و لواط و تصاحب زنان و پسران مردم ، كار را از حد گذرانيدند . از جمله على بن محمد بن جعفر ، پسر قاضى شهر را ربوده بود . مردم اجتماع كردند ، كه يا محمد بن جعفر خلع شود ، يا پسر قاضى را بازستانند و به آنان برگرداند . محمد بن جعفر امان خواست و سوار شد و به خانهء پسرش رفت ، و پسر را بستد و به خويشاوندانش داد .
هامش
[ ( 1 ) ] حدويه . [ ( 2 ) ] خلودى .