تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
زندانيان ، و پرداخت قرض مقروضان ، و صدقه به فقيران آبرومند و صاحب عفاف ، با او گفتگو مىكرد . يعقوب بدين كار نزد مهدى منزلتى يافت ، و از مقام ابو عبيد اللّه فرو كاست . مهدى صد هزار ( درهم ) به او داد و توقيع برادرىاش ارزانى داشت .

ظهور المقنع و كشته شدن او

مقنع از مردم مرو بود . او را حكيم و هاشم مىخواندند . قايل به تناسخ بود ، و مىگفت خداوند آدم را آفريد و در صورت ( جسم ) او حلول كرد . سپس در جسم نوح حلول كرد ، تا به ابو مسلم رسيد و پس از ابو مسلم در هاشم - كه خود مقنع بود - حلول كرد . مقنع در خراسان ظهور كرد ، و دعوى خدايى نمود ، و نقابى از زر داشت كه آن را بر روى مىنهاد . از اين رو او را مقنع ( نقابدار ) مىگفتند . مقنع قتل يحيى بن زيد را امرى منكر مىشمرد ، و معتقد بود او به خونخواهى يحيى برخاسته است . خلق كثيرى از او پيروى كردند ، كه همه در برابر او سجده مىنمودند . مقنع به قلعهء سنام [ 1 ] ، از روستاهاى كش ، تحصن جست . در بخارا و سعد جماعتى از مبيضه ( سفيد جامگان ) بوده‌اند . با آنكه همه با او يك راى نبودند ، ولى به يارىاش برخاستند . تركان كافر نيز جهت غارت اموال مسلمانان از سرزمين خود بيامدند . ابو النعمان و جنيد و ليث بن نصر بن سيار هر يك به نوبهء خود با او به رزم برخاستند . ياران - مقنع برادر نصر و محمد بن نصر و حسان بن تميم بن نصر را كشتند . مهدى ، جبرئيل بن يحيى ، و برادرش يزيد را به جنگ او فرستاد . در يكى از دژهاى بخارا ، چهار ماه با هم نبرد كردند ، تا آنگاه كه آن دژ را گرفتند و هفتصد تن از سفيدجامگان را كشتند . باقيمانده‌هاىشان به مقنع رسيدند و جبرئيل بن يحيى البجلى همچنان در پى آنان بود . پس مهدى ، ابو عون را به جنگ او گسيل داشت ، اما او كارى از پيش نبرد . آنگاه معاذ بن مسلم را به جنگ او فرستاد ، با گروهى از سرداران و سپاهيان . و بر مقدمه سعيد الحرشى را روان نمود . عقبة بن مسلم نيز از زم به او پيوست . سپاه طواويس نيز بيامد . اينان بر سپاه مقنع حمله آوردند ، و همه را منهزم ساختند . جماعتى از سپاه او خود را به سنام رسانيدند ، و در آنجا موضع گرفتند . معاذ بن مسلم در رسيد و جنگ در پيوست ، ولى ميان او و سعيد الحرشى نقارى پديد آمد . حرشى در نامه‌اى نزد مهدى از معاذ سعايت كرد و قول داد كه اگر كار نبرد را تنها به دست او سپارد ، از عهدهء كار برآيد . مهدى اجابت كرد . او نيز منفردا جنگ را ادامه داد . معاذ نيز به پايمردى فرزندش ، براى او ساز و برگ نبرد مىفرستاد ، تا ياران مقنع در نهان امان خواستند . حرشى امان داد ، سىهزار تن خود را تسليم او نمودند ، و باقى كه در حدود دو هزار تن بودند ، با مقنع بماندند . مسلمانان او را به تنگنا افكندند . چون به هلاك خويش يقين كرد زنان و اهل بيت خويش
هامش
[ ( 1 ) ] بسام . ابن اثير : بسنام . در پاورقى سنام .