موصل را به او و حكومت آذربايجان را به پسرش يحيى داد . هر دو به همراه مهدى برفتند و موسى بن كعب را عزل نمودند .
يحيى گويد : هنگامى كه پدرم ، و ام عماره را كه صد هزار درهم بود فرستاد ، مرا گفت :
آيا من دوست پدر تو نيستم ؟ برخيز . و آن مال باز پس فرستاد . خالد همچنان در موصل بود ، تا منصور وفات كرد . در اين سال منصور مسيب بن الزهير را از رياست شرطهء خود عزل كرد ، و او را به زندان افكند و بند برنهاد ، زيرا او ابان بن بشير الكاتب را چندان تازيانه زده بود كه مرده بود . ابان با برادرش عمرو بن زهير در ولايت كوفه شريك بود . منصور ، نصر بن حرب بن عبد اللّه را به فارس فرستاد و رياست شرطهء بغداد را به عمر بن عبد الرحمان برادر عبد الجبار داد و مسند قضا را به عبد اللّه بن محمد بن صفوان . آنگاه مهدى مسيب بن الزهير را شفاعت كرد و منصور او را به شغل نخستين خود بازگردانيد .
نبرد با روميان ( صوائف )
از سال 130 ، به سبب فتنههايى كه پديد آمده بود ، گسيل داشتن صوائف به تعويق افتاده بود . چون سال 133 فرا رسيد قسطنطين پادشاه روم به ملطيه و نواحى آن آمد و در كمخ [ 1 ] فرود آمد . مردم ملطيه از سفاح يارى طلبيدند ، هشتصد مرد جنگى به يارى آنان رفتند ، ولى از روميان منهزم شدند . روميان ملطيه را محاصره كردند . جزيره اين روزها دچار فتنه بود ، و عامل آن موسى بن كعب در حران [ 2 ] بود . مردم ملطيه امان خواستند و در عوض شهر را تسليم قسطنطين نمودند ، و خود به جزيره كوچيدند . روميان ملطيه را ويران ساختند ، و به جانب قاليقلا روى آوردند ، و آنجا را فتح كردند .
در اين سال ، ابو داود [ 3 ] خالد بن ابراهيم از وخش به ختل رفت و بر آن داخل شد .
حنش بن السبل [ 4 ] استحكاماتى پديد نياورده بود . ابو داود ختل را در تصرف آورد . حنش از دژ بيرون آمد و به فرغانه رفت . آنگاه به بلاد ترك درآمدند ، و از آنجا نزد پادشاه چين رفتند و در همين سال صالح بن على سعيد بن عبد اللّه را به غزو روميان به آن سوى ابواب فرستاد .
در سال 135 ، عبد اللّه [ 5 ] بن حبيب ، عامل افريقيه به جزيره صقليه به جنگ رفت ، و غنايم و اسيران بسيار آورد و بر سرزمينهايى ظفر يافت كه پيش از او كس ظفر نيافته بود .
واليان افريقيه سرگرم فرو نشاندن فتنهء بربرها بودند و مردم صقليه خود را از هجوم مسلمانان در امان يافتند . و روميان دژها را تعمير كردند و جنگگاهها را استوار نمودند ، و
هامش
[ ( 1 ) ] بلخ .
[ ( 2 ) ] خراسان .
[ ( 3 ) ] ابو داود بن خالد .
[ ( 4 ) ] السبيل .
[ ( 5 ) ] عبد الرحمان .