او فرستاد . عمرو بن زهير برادر مسيب رئيس شرطهء او بود . از علل عزل او يكى آن بود كه عبد الكريم بن ابى العوجاء دايى معن بن زائده را به اتهام زندقه زندانى كرد ، و منصور به او نامهاى نوشت كه در كار او نظر كند ، ولى پيش از رسيدن نامه او را كشته بود . منصور از شنيدن اين خبر خشمگين شد . همچنين عم خود عيسى را نيز از فرمانروايى عزل كرد و گفت :
او بود كه مرا گفت تا او را حكومت دهم . و هم در اين سال حسن بن زيد را از مدينه عزل كرد ، و عم خود عبد الصمد بن على را حكومت مدينه داد . در اين سال حكومت اهواز و فارس به عهدهء عمارة بن حمزه بود .
در سال 157 ، سعيد بن دعلج را كه رئيس شرطهء بصره بود به بحرين فرستاد و پسرش تميم را نيز با او روانه فرمود . نيز سوار بن عبد اللّه قاضى بصره بمرد و عبيد اللّه بن الحسن بن الحصين العنبرى [ 1 ] به جاى او بر مسند قضا قرار گرفت . نيز محمد بن سعيد الكاتب را از مصر عزل نمود و مطر از موالى جعفر المنصور را به جاى او گماشت . نيز هشام بن عمر را از سند عزل كرد و معبد بن الخليل را به جاى او امارت داد .
در سال 158 ، موسى بن كعب را از موصل عزل كرد ، زيرا از او سعايت كرده بودند .
اين بود كه فرزند خود مهدى را گفت كه به رقه رود و چنان نمايد كه به بيت المقدس به زيارت مىرود . آنگاه راه خود را از موصل افكند ، و چون به موصل رسيد موسى را بگيرد و بند برنهد . هم در اين سال ، منصور ، خالد بن برمك را الزام كرده بود كه سه هزار هزار درهم بپردازد ، و او براى احضار آن مبلغ سه روز مهلت خواسته بود ، و گرنه كشته شود . خالد فرزند خود يحيى را ، نزد عماره بن حمزة و مبارك التركى و صالح صاحب المصلى و ديگران فرستاد تا آن مبلغ را براى او بفرستند . يحيى گفت : يكى از آنان مرا با چهرهاى عبوس پذيرا شد و آن مال در نهان نزد من فرستاد ، و يكى ديگر مرا نزد خود راه نداد و آن مال از پى من فرستاد . عمارة بن حمزه مرا اجازت داد كه داخل شوم و همچنان روى به سوى ديوار داشت ، حتى سر برنگردانيد كه مرا بنگرد . من سلام كردم و او پاسخى سرد بگفت من شرح حال پدر بگفتم . گفت : اگر چيزى ميسر شد خواهم فرستاد . و من بازگشتم . من نزد پدر بودم كه آن مال بفرستاد . در دو روز ، دو هزار هزار و هفتصد هزار درهم براى ما فرستادند . سيصد هزار درهم ديگر نياز بود .
در اين حال خبر شورش در موصل و جزيره و پراكنده شدن كردان به منصور رسيد .
منصور بر موسى بن كعب خشم گرفت و او را از موصل عزل كرد . مسيب به خالد بن برمك اشارت كرد . منصور گفت با آن كار كه با او كردهام چسان با من دل يكى كند ؟ مسيب گفت :
من ضمانت مىكنم . منصور از باقى آن مقدار كه معين كرده بود بگذشت ، و فرمان حكومت
هامش
[ ( 1 ) ] العيرى .