تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
بدان نواحى فرستاد . در سال 149 ، عم خود عبد الصمد را از مكه عزل كرد ، و محمد بن ابراهيم را به جاى او فرستاد . در سال 150 ، جعفر بن سليمان را از مدينه عزل كرد و حسن بن زيد بن الحسن بن على را به جاى او فرستاد . در سال 151 ، عمر بن حفص را از سند عزل نمود و هشام بن عمرو التغلبى را امارت آن ديار داد ، و يزيد بن حاتم را از مصر به يارى او فرستاد . و محمد بن سعيد را امارت مصر داد . هم در اين سال - چنان كه گفتيم - معن بن زائده در سجستان كشته شد و برادرزاده‌اش مزيد [ 1 ] بن يزيد به جايش نشست ، منصور نيز آن را تصويب ، و بعد عزلش كرد . و در اين سال عقبة بن سلم از بصره رفت ، و جاى خود را به نافع بن عقبه داد . عقبة بن سلم [ 2 ] ، در بحرين به جنگ رفت و سليمان بن حكيم العبدى [ 3 ] را بكشت . منصور به سبب آنكه او اسيرانشان را آزاد كرده بود ، بر او خرده گرفت و عزلش نمود ، و جابر بن توبه [ 4 ] الكلابى را به جاى او فرستاد ، سپس او را نيز عزل كرد ، و جاى او را به عبد الملك بن ظبيان النميرى [ 5 ] داد . او را نيز عزل كرد و هيثم بن معاوية العكى را به جاى او گماشت . منصور در اين سال ، محمد بن ابراهيم الامام را حكومت مكه و طايف داد ، سپس او را عزل كرد و ابراهيم ، پسر برادرش يحيى بن محمد را به جاى او فرستاد . و اسماعيل بن خالد بن عبد اللّه القسرى را امارت موصل بخشيد . اسيد بن عبد اللّه ، امير خراسان بمرد و حميد بن قحطبه را امارت خراسان داد . در سال 153 عبيد [ 6 ] بن بنت ابى ليلى بمرد ، و شريك بن عبد اللّه النخعى به جاى او مقام قضا يافت ، و يزيد بن منصور امارت يمن گرفت . در سال 154 ، برادر خود عباس را از جزيره عزل كرد و مالى فراوان از او مطالبه نمود ، و به جاى او موسى بن كعب الخثعمى را بدانجا فرستاد ، و سبب عزل او شكايت يزيد بن اسيد بود از او ، و او همواره بر عباس خشمگين بود ، تا آنگاه كه بر عم خود اسماعيل خشم گرفت . برادران او ، كه ديگر عموهاى منصور بودند ، از برادر خود شفاعت كردند ، عيسى بن موسى گفت : يا امير المؤمنين . اينان به شفاعت برادر خود آمده‌اند و حال آنكه تو از فلان زمان بر برادر خود خشم گرفته‌اى و كسى از آنان در آن باب با تو سخنى نمىگويد ، منصور بدين سخن از برادر خشنود شد . در سال 155 ، محمد بن سليمان را از كوفه عزل كرد و عمرو [ 7 ] بن زهير الصبى را به جاى
هامش
[ ( 1 ) ] يزيد . [ ( 2 ) ] سالم . [ ( 3 ) ] العدوى . [ ( 4 ) ] مومه . [ ( 5 ) ] النهيرى [ ( 6 ) ] عبد اللّه . [ ( 7 ) ] عمر .