اين سپاه به راه افتاد و در اسفل فرات فرود آمد .
شبيب به سوى قادسيه رفت . حجاج هزار و هشتصد تن از نخبهء سواران خود برگزيد و به فرمان زحر [ 1 ] بن قيس نهاد و گفتش كه هر جا شبيب را ديد با او نبرد كند ولى اگر ، درنگ نكرد و به راه خود ادامه داد ، او را به حال خود گذارد . زحر برفت و با شبيب در سيلحين رو به رو شد . شبيب با جماعت خود بر صف دشمن زد . زحر زخم برداشت . بيش از ده زخم و ميان كشتگان افتاد . يارانش كه پنداشتند كشته شده است ، رو به گريز نهادند . ديگر روز از سرماى سحرگاه به هوش آمد و خود را به دهى رسانيد و از آنجا به كوفه رفت . شبيب و يارانش كه در بيست و چهار فرسنگى كوفه بودند ، قصد كوفه كردند و گفتند اگر اين سپاه را درهم شكنيم ، ديگر ميان ما و حجاج مانعى نخواهد بود .
شبيب بيامد تا به اين سپاه رسيد . سپاه كوفه را تعبيه داد : بر ميمنه ، زياد بن عمرو العتكى و بر ميسره ، بشر بن غالب الاسدى و هر اميرى در مكان خود بود . شبيب نيز اصحاب خود را به سه گروه كرد : سويد بن سليم ، بر زياد بن عمرو تاخت ، سپاه زياد به هزيمت رفت . زياد خود اندكى پاى فشرد و چون حملهء دوم آغاز كردند ، بگريختند و او خود كه زخم برداشته بود ، به هنگام غروب بگريخت . آنگاه بر عبد الاعلى بن عبد اللّه بن عامر حمله كردند ، او نيز جنگ ناكرده به هزيمت شد و به زياد بن عمرو پيوست . خوارج حمله كردند تا به محمد بن موسى بن طلحه رسيدند . اكنون شب در رسيده بود . با او درآويختند و او پاى مىفشرد . مصاد [ 2 ] ، برادر شبيب ، بر بشر بن غالب كه در ميسره بود ، حمله كرد . بشر با پنجاه تن از ياران خود سخت پايدارى نمود تا همه كشته شدند . خوارج بر ابو الضريس حمله كردند و او را تا جايى كه اعين ايستاده بود فرارى دادند . اعين و ابو الضريس از آنجا بگريختند تا به زائدة بن قدامه پيوستند . در آنجا دل به مرگ نهادند و تا سحرگاه جنگ را ادامه دادند . به ناگاه شبيب حملهاى سخت آغاز كرد و زائده اصحابش را بكشت و ابو الضريس با جماعت اندكى از سپاه خود ، به جوسق پناه بردند . در آنجا خوارج از حمله باز ايستادند و آنان را به بيعت با شبيب فرا خواندند . به هنگام سپيده دم ، همه با او بيعت كردند . از كسانى كه با او بيعت كردند ، يكى ابو بردة بن ابو موسى بود . از آن ميان محمد بن موسى منهزم نشد . چون صبح دميد ، شبيب صداى اذانشان را بشنيد و جاىشان را بشناخت . آنگاه اذان گفت و نماز خواند و بر آنان حمله نمود . جماعتى گريختند . محمد بن موسى خود پايدارى كرد تا كشته شد . خوارج لشكرگاهش را تاراج كردند . همهء كسانى كه با شبيب بيعت كرده بودند بگريختند چنان كه هيچ كس از آنان باقى نماند . شبيب به جوسقى كه ابو الضريس و اعين در آن بودند ، آمد .
آنان درها را بستند ، و حصار گرفتند . شبيب يك روز در آنجا درنگ كرد و روز ديگر برفت .
هامش
[ ( 1 ) ] ذخر .
[ ( 2 ) ] مضاد .