داشت و خلافت از آن يزيد بن عبد الملك بود . بعضى نزد سعيد سعايت كردند . سعيد از آنان سخن پرسيد گفتند كه ما بازرگان هستيم . آنگاه قومى از ربيعه و يمن ضمانت كردند و سعيد از آنان دست بداشت .
در سال 104 ، عبد اللّه السفاح فرزند محمد بن على از مادر زاده شد . چون ابو محمد الصادق با جماعتى از داعيان خراسان نزد محمد بن على آمدند ، او فرزند خود را كه پانزده روز از عمرش گذشته بود به آنان نشان داد و گفت اين است آن كه اين دعوت به دست او به كمال رسد . آنان دست و پاى كودك را ببوسيدند و بازگشتند .
سپس بكير بن ماهان به اين دعوت پيوست . او ، با جنيد بن عبد الرحمان از سند آمده بود . چون جنيد معزول شد ، بكير به كوفه آمد و با ابو عكرمه ( ابو محمد الصادق ) و محمد بن خنيس و عمار العبادى و زياد ، دائى وليد الازرق ديدار كرد ، آنان امر دعوت را با او در ميان نهادند . بكير پس از ميسره ، جانشين او شد . و جمعى از دعاة را در ايام امارت اسد بن عبد اللّه القسرى ، در ايام هشام بن عبد الملك به خراسان فرستاد . در خراسان عليه آنان سعايت كردند . اسد هر كس را از آن زمره ديد ، دست ببريد يا بر دار كرد . عمار نزد بكير بازگشت . و او را از آنچه گذشته بود ، آگاه نمود . او نيز ماوقع را به محمد بن على نوشت .
و او در جواب نوشت : سپاس خداى را كه دعوت شما را و سخن شما را تصديق كرد .
و نيز گويند نخستين كسى كه محمد بن على به خراسان فرستاد ، ابو محمد زياد از موالى همدان بود . محمد بن على او را در سال 109 در ايام حكومت اسد و خلافت هشام به خراسان فرستاد . او را گفت : در ميان يمنيان فرود آيد و با مضريان مهربانى نمايد و نيز او را از نزديكى با غالب نيشابورى كه در دوستى با بنى فاطمه افراط مىورزيد ، بر حذر داشت .
زياد زمستان را در مرو ماند . از او نزد اسد سعايت كردند . عذر آورد كه بازرگان است . ولى بار ديگر به دعوت خود مشغول شد . اسد او را فراخواند و با ده تن از مردم كوفه به قتل آورد .
پس از اينان ، مردى از كوفه موسوم به كثير به خراسان آمد و بر ابو النجم [ 1 ] وارد شد و دو تا سه سال مردم را دعوت نمود . اسد بن عبد اللّه در سال 117 براى بار دوم به خراسان آمد ، سليمان بن كثير و مالك بن الهيثم و موسى بن كعب و لاهز بن قريظ را بگرفت و هر يك را سيصد تازيانه بزد ولى حسن بن زيد الازدى [ 2 ] به برائتشان شهادت داد و آزادشان نمود .
بكير بن ماهان در سال 118 ، عمار بن يزيد را نزد شيعيان آل عباس به خراسان فرستاد .
او به مرو آمد و خود را خداش [ 3 ] ناميد . مردم از او فرمانبردارى كردند و او خود به دعوت خرميان پيوست و زنان را مباح ساخت . و گفت روزه اين است كه از بردن نام امام زبان
هامش
[ ( 1 ) ] ابو الشحم .
[ ( 2 ) ] الاسدى .
[ ( 3 ) ] خراش .