آتشها افروختند و بانگ به « يا منصور » برداشتند ، تا صبح بردميد . بامدادان جعفر بن ابى العباس الكندى ، دو تن از ياران زيد را بديد كه همچنان شعار يا منصور را به بانگ بلند مىگفتند . او يكى را كشت و يكى را زنده نزد حكم آورد ، و حكم او را كشت . آنگاه درهاى مسجد را بر روى مردم ببستند . و خبر به يوسف بن عمر بردند . يوسف از حيره روان شد ، و پيشاپيش ريان [ 1 ] بن سلمة الاراشى [ 2 ] را با دو هزار سوار و سيصد پياده بفرستاد . زيد مردم را نديد گفتند در مسجد جامع محصورند . تنها دويست و بيست تن با او بود . صاحب شرطه با گروه سواران خود بيرون آمد ، نصر بن خزيمة العبسى از ياران زيد را ديد كه به نزد او مىرفت ، نصر و يارانش بر او حمله آوردند و بكشتندش . پس زيد به سپاه شام حمله آورد و آنان را منهزم ساخت . و خود به خانهء انس بن عمرو الازدى [ 3 ] رسيد . او را ندا داد ، از خانه سر به در نكرد . زيد به جانب كناسه روان شد . بر مردم شام حملهاى ديگر كرد آنان را واپس نشاند و وارد كوفه شد .
و گويند : چون ديد كه مردم او را فرو گذاشتهاند ، به نصر بن خزيمه گفت : مىترسم چنان كنند كه با حسين كردند . نصر گفت : ولى من ، به خدا سوگند - با تو هستم تا دم مرگ . مردم در مسجدند ، ما را به مسجد برسان . زيد بر در مسجد آمد و مردم را ندا داد كه بيرون آيند ، ولى مردم شام ، از سر ديوارهاى مسجد او را سنگباران كردند . هنگام شب بازگشتند . روز ديگر ، يوسف بن عمر ، عباس بن سعد المزنى را با سپاه شام بفرستاد . عباس بر سر زيد آمد و او در دار الرزق [ 4 ] بود . هنگام شب بدانجا مأوى گرفته بود . در آنجا نبردى درگرفت و نصر كشته شد . آنگاه اصحاب عباس حمله آوردند . زيد و يارانش آنان را درهم شكستند . يوسف بن عمر بار ديگر سپاه خود را تعبيه داد ولى زيد آنان را پراكنده نمود و به آنان فرصت جمع آمدن نمىداد . عباس از يوسف بن عمر خواست تيراندازان را بفرستد و او چنين كرد . در گرماگرم نبرد معاوية بن اسحاق الانصارى [ 5 ] در برابر زيد كشته شد و در شامگاه تيرى بر زيد آمد و او را بر جاى سرد كرد . اصحاب زيد عقب نشستند و شاميان نمىپنداشتند كه زيد كشته شده است .
چون يارانش تير را از پيشاپيش بيرون كشيدند وفات كرد . او را در جايى به خاك سپردند و بر گور او آب بستند تا شناخته نگردد .
روز جمعه حكم بن الصلت خانه به خانه از پى مجروحان مىگشت . يكى از غلامان زيد ، حكم را به قبر او راه نمود . پيكر زيد را بيرون آورد و سرش ببريد و آن را به حيره فرستاد ، نزد يوسف بن عمر . او نيز سر را به شام روان داشت نزد هشام . هشام آن را بر در مسجد دمشق بياويخت .
يوسف بن عمر فرمان داد تا جسد زيد و نصر بن خزيمه و معاوية بن اسحاق را در كناسه
هامش
[ ( 1 ) ] رياف .
[ ( 2 ) ] الاراثنى .
[ ( 3 ) ] الاسدى .
[ ( 4 ) ] الزرق .
[ ( 5 ) ] معاوية بن زيد .