سمرقند بيرون آمد . در آن شب جماعتى از تركان كه كورصول نيز همراه آنان بود با او رو به رو شدند . عاصم او را اسير كرد و نزد نصر آورد . نصر او را بر كنار نهر چاچ بردار كرد . تركان از قتل او اندوهناك شدند ، پس سراپردهء او سوختند و گوشها و يالها و دم اسبان خود ببريدند . نصر فرمان داد تا جسد او را به آتش كشند تا مباد آن را با خود ببرند . سپس از آنجا به فرغانه رفت و هزار تن از آنجا برده گرفت .
يوسف بن عمر بن نصر نوشت كه حارث بن سريج را در چاچ به چنگ آورد و شهرهايشان را خراب كند و يارانش را به اسارت آورد . نصر بدين فرمان به سوى چاچ روان شد . يحيى بن حصين را بر مقدمه بفرستاد . او ، بر سر حارث بن سريج تاخت آورد و جنگى عظيم بكرد و بسيارى از بزرگان ترك را بكشت و تركان منهزم شدند .
پادشاه چاچ به مصالحه و دادن گروگان ، گردن نهاد . نصر با او شرط كرد كه حارث بن سريج را از كشور خود بيرون راند . او نيز حارث را بيرون راند حارث بن سريج به فاراب رفت .
نصر ، نيزك بن صالح از موالى عمرو بن العاص را بر چاچ امارت داد . و به سرزمين فرغانه لشكر برد . پادشاه فرغانه مادر خود را براى اتمام معاهدهء صلح بفرستاد . آن زن بيامد . نصر اكرامش كرد و پيمان نامه تمام كرد و بازگشت .
از آن وقت كه خاقان كشته شده بود ، مردم سغد طمع كردند كه به بلاد خود بازگردند ، چون نصر به حكومت خراسان رسيد آنان را اجازت داد و آنان را از نصر چند خواهش بود .
يكى آن كه هر كس از ايشان كه از اسلام بازگردد ، مورد عقوبت واقع نشود ، ديگر آن كه اسيران مسلمان را كه در نزد آنها است ، نستانند مگر پس از اثبات بينه و شواهد . چون نصر اين معاهده نامه را امضاء كرد ، مردم او را سرزنش كردند نصر در جواب گفت : اگر شما هم مثل من ديده بوديد كه چه بر سر مسلمانان آوردهاند ، بر من عيب نمىگرفتيد . چون رسولى نزد هشام فرستاد و اين عهدنامه با او در ميان نهاد . هشام نيز آن را تصويب نمود . اين واقعه در سال 123 اتفاق افتاد .
ظهور زيد بن على و كشته شدن او
زيد بن على در كوفه بر هشام خروج كرد . او هشام را به كتاب و سنت فرا مىخواند . و مىگفت : بايد كه با ستمگران نبرد كند و از ناتوانان دفاع نمايد . و محرومان را به مال يارى نمايد و غنايم را به عدل تقسيم كند و رد مظالم نمايد و كارهاى نيكو كند و اهل بيت را يارى رساند . در سبب خروج او ، اختلاف است . بعضى گويند : يوسف بن عمر ، در باب خالد القسرى به هشام نوشت كه او شيعهء اهل بيت است و از زيد زمينى خريده به مبلغ ده هزار دينار ، سپس زمين را به او بازگردانيده است . و نيز نزد زيد و اصحاب او كه به نزدش رفتهاند ، مالى به وديعه گذاشته است .