"
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ *
" .
گر آدمى صفتى از فرشته در گذرى * كه سجدهگاه ملك خاك آدميزادست
و حمال بار امانتيست كه آسمان و زمين و كوهها از تحمل آن عاجزند ، كه "
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
" .
آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعه فال بنام من ديوانه زدند
ظلومى و جهولى ضد نورند * و ليكن مظهر عين ظهورند
چو پشت آئينه باشد مكدر * نمايد روى شخص از عكس ديگر
تو بودى عكس معبود ملائك * از آن گشتى تو مسجود ملائك
بود از هر تنى پيش تو جانى * از آن در بسته با تو ريسمانى
از ان گشتند امرت را مسخر * كه جان هر يكى در تست مضمر
( 109 ) و همچنين كه آدمى را ممكنست كه بسبب ترقى در علم و عمل و فنا و بقا از درجه پستى باعلى عليين و اشرف مقامات و درجات ملائكه مقربين عروج نمايد ، هم ممكن است كه بواسطه پيروى نفس و هوا و بحسب جنبش طبيعت و هيولى ازين مقام كه هست بادنى منازل خسائس و اسفل سافلين گرايد ، و به منزل و مهوى دواب و حشرات نزول نمايد ، و با شياطين و سباع و وحوش محشور گردد .