الوجود نباشد اثبات نبوت نتوان كرد ، بنا بر اسلوب متكلّمان بود ، و ايشان نگويند كه : اثبات نبوت به اظهار خارق عادت مقررن به تحدى شود . و اگر ، نه ، اظهار معجزه بريد كاذب لازم ( 138 ) آيد . و اين قبيح است . چه اين بر اصول ايشان درست نباشد ؛ چنان كه گذشت - بلكه فرق ميان سحر و اعجاز بيان كنند ، و معنى منامات و الهامات و مقامات انبياء و اولياء به تفصيل گويند ، و اثبات فضيلت نبىّ كنند بر ساير خلق كه كتابهاى ايشان پر است از « فصل فى النبوة ، فصل في الامامة » .
ارسطوطاليس گويد : هر كه انقياد و اطاعت نكند شرع پيغمبر خود را ، او را از حكمت بهره نخواهد بود . ما اين سخنان را در مقام خود با استشهاد از كتابهاى فلاسفه بياوريم ، إن شاء اللّه العزيز .
و ابداع پيش فلاسفه وجود باشد « بعد ما لم يكن فى طباع ذاته أن يكون موجودا ، » و اينست معنى حدوث ذاتى . و اگر در زمانى حادث شود چون حوادث يومى خلق گويند . و بعضى مبدعات را ( 28 ر ) عالم امر گويند ، و هم مبدعات را غيب ، و خلايق را شهادت ، و هم مبدعات را جبروت ، و خلايق را ملكوت . و اين اصطلاحات متصوفه بود .
و امّا كيفيّت صدور نظام پيش فلسفى ، چنان است كه گويند : چون واجب الوجود واحد بحث بسيط است ، و او را كثرت نيست ، به هيچ وجه ، منشأ كثرت نشود فى ذاته . و اين چنان است كه هر چيز كه منشأ دو ذات مباين شود در خارج ، البته حيثيّت اسناد هر يك به ذات علت متميّز بود از حيثيّت استناد ديگرى . كه اگر به يك اعتبارى بودى ، اين هر دو يكى بودى . و اين بيّن است . چه بديهى است كه لااقل صدور متعدد باعث كثرت اعتبارى علت مىشود .
پس از واجب صادر نشود اولا الا ذات بسيط . و اين ذات را شايد كه لوازم بود كه به تحليل عقلى از او جدا توان كرد . و اين چنان است كه در ذات واجب
شرح فصوص الحكمة — صفحة 80
مساهمون: محمد تقي الأستر آبادي
ص٨٠