در زمين و آسمان و ارض نيز * من نگنجم اين يقين دان اى عزيز
در دل مومن بگنجم اى عجب * گر مرا جويى در آن دلها طلب
مثنوى مولوى و چون يك قلب بيشتر ندارد كه : ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلبَينِ فى جَوفِهِ « 1 » خدا در يك مرد دو قلب قرار نداده است . لذا راضى نمىشود كه غير خدا را در قلب خود جاى دهد چون كه :
دل سراى توست پاكش دارم از آلودگى * كاندرين ويرانه مهمانى ندانم كيستى
هر دل سوزان هزاران راه دارد سوى تو * اين همه ره را تو پايانى ندانم كيستى
و نياز هم ندارد كه غيرخدا را جاى دهد زيرا كه ياد خدا بلبل جان او را مست مىكند و از همه چيز بى نياز مىگرداند كه :
اى بلبل جان مست ز ياد تو مرا * وى مايهء غم پست ز ياد تو مرا
لذات جهان را همه يك سو فكنم * حالى كه دهد دست زياد تو مرا
الا بِذِكْرِاللّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ « 2 » .
اى مقيمان درت را عالمى در هر دمى * رهروان راه عشقت هر دمى در عالمى
و همين قلب است كه او را بر بسيارى از ما خلق الله تفضيل داده است . وَ لَقَدْ كَرَّمنا بَنى آدَمَ وَ حَمَلْنا هُم فى البَرِّ وَالْبَحْرِ وَ رَزَقناهُم مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلناهُم عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقنا تَفضيلًا « 3 » . و به تحقيق كه ما اولاد آدم را تكريم كرديم و آنها را در صحرا و دريا حمل كرديم و از چيزهاى پاك به آنها روزى داديم و آنها را بر كثيرى از آنچه كه خلق
هامش
( 1 ) - احزاب 4
( 2 ) - رعد 28
( 3 ) - اسرا 70