كرديم برترى داريم .
تاج گرّمناست بر فوق سرت * طوق اعطيناك آويز برت
اى اسيرت عقل و تدبيرات و هوش * چون چنينى خويش را ارزان فروش
جوهر است انسان و چرخ او را عرض * جمله فرع و سايهاند و تو غرض
اى همه هستى چه مىجويى عدم * اى همه درياچه خواهى كرد نَمْ
طاعتت بر جمله هستى مفترض * جوهرى چون عجز دارد با عرض
مثنوى معنوى
پس انسانى كه قرآن معرفى مىكند هيچ گاه خود را به دنيا نمىفروشد زيرا همه بدبختيها از خودفروشى به وجود آمده است . نه تنها خود را به دنيا نمىفروشد بلكه به آخرت هم نمىفروشد . هيچ چيزى نمىتواند جواب گويى انسان قرآنى باشد مگر خداوند سبحان .
گر مخيّر بكنندم به قيامت كه چه خواهى * دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
گويند عارفى ( گويا آن عارف حاتم اصم بوده است ) به خليفهء وقت : چطورى اى زاهد ؟ خليفه از اين گفته تعجب كرد و به عارف گفت : جناب عارف زاهد شما هستى نه من ، من كه در امور دنيوى غرق شدهام ، من كجا و زهد كجا ! ؟ عارف از او پرسيد معناى زاهد چيست ؟ خليفه گفت : زاهد يعنى آنكه از زياد چشمپوشى كند و به كم قانع شود . عارف گفت : پس تو واقعاً زاهد هستى كه از آخرت چشمپوشى كردى و به دنيا قانع شدى ، من كه زاهد نيستم زيرا من نه به دنيا قانع هستم و نه به آخرت ، بلكه فقط خداوند مىتواند مرا سيراب كند و لاغير « 1 » .
هامش
( 1 ) - تذكرة الاولياء عطار نيشابورى