ولى نتوانست . او شتابان آمد تا اين كه خود را به امام عليه السلام رساند و در كنار ايشان ، به شهادت رسيد .
گفتنى است كه برخى از منابع ، ماجراى شهادت قاسم را در باره عبد اللَّه آوردهاند كه نادرست به نظر مىرسد .
نام وى در « زيارت رجبيّه » آمده است . در « زيارت ناحيه مقدّسه » نيز مىخوانيم :
السَّلامُ عَلى عَبدِ اللَّهِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ الزَّكِيِّ ، لَعَنَ اللَّهُ قاتِلَهُ ورامِيَهُ حَرمَلَةَ بنَ كاهِلٍ الأَسَدِيَّ « 1 » .
سلام بر عبد اللَّه بن حسن بن على پاك ! خدا ، قاتل او را و حَرمَلة بن كاهِل اسدى را - كه به او تير زد - ، لعنت كند !
404 . تاريخ الطبرى - به نقل از ابو مِخنَف - : شمر بن ذى الجوشن ، با پيادگان سپاه ، به سوى حسين عليه السلام آمد . حسين عليه السلام به آنها حمله مىبُرد و آنها را از هم مىشكافت . سپس آنها ، به طور كامل ، گِرد حسين عليه السلام را گرفتند . پسربچّهاى از خاندان حسين عليه السلام ، به سوى او آمد . خواهرش زينب عليها السلام ، دختر على عليه السلام ، او را گرفت تا نگاه دارد . حسين عليه السلام نيز به خواهرش فرمود : « او را نگاه دار ! » ؛ امّا پسربچّه ، تسليم نشد و به سوى حسين عليه السلام دويد و در كنارش ايستاد . بحر بن كعب بن عبيد اللَّه ، از قبيله بنى تَيمُ اللَّه بن ثَعلَبة بن عُكابه ، با شمشير به سوى حسين عليه السلام حمله كرد . آن پسربچّه گفت : اى مادرْخبيث ! آيا عمويم را مىكُشى ؟
آن مرد ، شمشيرش را بر او زد ؛ امّا پسربچّه ، دستش را سپر كرد و شمشير ، آن را از آرنج ، قطع كرد و فقط به پوست ، آويزان مانْد . پسربچّه ، مادرش را صدا زد . حسين عليه السلام ، او را گرفت و به سينهاش چسبانْد و گفت : « اى فرزند برادرم ! بر آنچه به تو رسيده ، شكيبايى كن و اين [ وقايع ] را خير ببين و به حساب خدا بگذار كه خداوند ،
هامش
( 1 ) الإقبال : ج 3 ص 73 .