و نيز از امام راستگو و استوارباورى
كه نواده پيامبرِ پاك و امين است .
آن گاه ، جنگيد تا ناتوان شد . حَكيم بن طُفَيل طايى ، از پشت درخت خرما به او كمين زد و بر دست چپش ضربهاى زد [ و آن را قطع كرد ] . عبّاس عليه السلام نيز خواند :
اى جان ! از كافران مترس
و به رحمت خداى جبران كننده ، بشارتت باد !
همراه با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ، سَرور برگزيده !
با سركشىشان ، دست چپم را قطع كردند
پروردگارا ! آنان را به داغىِ آتش برسان !
پس آن ملعون ، با عمود آهنين [ به او زد و ] عبّاس عليه السلام را به شهادت رساند .
هنگامى كه حسين عليه السلام ، او را بر [ كناره ] رود فرات ، افتاده ديد ، گريست و چنين خواند :
« اى بدترينِ مردمان ! با كارتان ، تجاوز كرديد
و با گفته محمّد پيامبر ، مخالفت كرديد .
آيا بهترينِ پيامبران ، سفارش ما را به شما نكرد ؟
آيا ما از نسل پيامبرِ تأييد شده نيستيم ؟
آيا زهرا عليها السلام ، مادر ماست يا شما ؟
آيا احمد ، بهترينِ مردمان نيست ؟
نفرين شُديد و به خاطر جنايتتان ، رسوا گشتيد
به زودى ، داغىِ آتشى برافروخته را خواهيد ديد » . « 1 »
هامش
( 1 ) كانَ عَبّاسٌ السَّقّاءُ قَمَرُ بَني هاشِمٍ ، صاحِبَ لِواءِ الحُسَينِ عليه السلام ، وهُوَ أكبَرُ الإِخوانِ . مَضى بِطَلَبِ الماءِ فَحَمَلوا عَلَيهِ وحَمَلَ هُوَ عَلَيهِم ، وجَعَلَ يَقولُ : -