370 . الإرشاد : ياران امام حسين عليه السلام ، يكى يكى پيش مىآمدند و مىجنگيدند و كُشته مىشدند تا آن كه جز خانوادهاش ، كسى با حسين عليه السلام نماند . آن گاه پسرش على اكبر عليه السلام - كه مادرش ليلا ، دختر ابى مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود - ، قدم به ميدان نهاد . او از زيباروىترينِ مردمان و آن هنگام ، هجده - نوزده ساله بود .
او به دشمن ، حمله بُرد و چنين خواند :
من على ، پسر حسين بن على ام
به خانه خدا سوگند ، كه ما به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ، نزديكتريم .
و به خدا سوگند ، كه پسر بىنَسَب ( ابن زياد ) نمىتواند بر ما حكم براند .
با شمشير مىزنم و از پدرم ، حمايت مىكنم ؛
شمشير زدنِ جوان هاشمىِ قُرَشى .
او اين كار را بارها به انجام رساند و كوفيان ، از كُشتن او پروا مىكردند كه مُرّة بن مُنقِذ عبدى ، او را ديد و گفت : گناهان عرب بر دوش من باشد ، اگر بر من بگذرد و چنين كند و من ، پدرش را به عزايش ننشانم ! على اكبر عليه السلام ، مانند بار اوّل ، بر دشمن حمله بُرد كه مُرّة بن مُنقِذ ، راه را بر او گرفت و نيزهاى به او زد و بر زمينش انداخت . سپاهيان ، گِردش را گرفتند و او را با شمشيرهايشان ، تكّه تكّه كردند .
حسين عليه السلام به بالاى سر او آمد و ايستاد و فرمود : « خداوند ، بكُشد كسانى را كه تو را كُشتند ، اى پسر عزيزم ! چه گستاخ بودند در برابر [ خداى ] رحمان و بر هتك حرمت پيامبر ! » .
سپس اشك از چشمانش روان شد و فرمود : « دنياى پس از تو ، ويران باد ! » .
گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 562
مساهمون: محمد الريشهري
ص٥٦٢