تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
در اين باره ، همچنين گزارش‌هايى در كتاب‌هايى مانند : أسرار الشهادات ( ج 2 ص 514 ) ، عنوان الكلام ( ص 282 ) و نور العين ( ص 44 ) آمده‌اند كه طرح آنها در اين جا ، ضرورتى ندارد ؛ شمارى از گزارش‌هاى قابل استناد ، از اين قرارند : 368 . الطبقات الكبرى ( الطبقة الخامسة من الصحابة ) : مردى از شاميان ، على اكبر ، فرزند حسين عليه السلام را - كه مادرش آمنه ، دختر ابو مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود ، و مادر آمنه نيز دختر ابو سفيان بن حَرب ( جدّ يزيد ) بود - ، فرا خواند و گفت : تو با امير مؤمنان [ يزيد ] ، خويشاوندى دارى و به او نزديكى . اگر بخواهى ، ما به تو امان مىدهيم و به هر كجا كه دوست داشتى ، برو ! على اكبر گفت : « بدان كه - به خدا سوگند - رعايتِ خويشاوندىِ پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ، لازم‌تر از رعايت خويشاوندى ابو سفيان است ! » . سپس ، به او هجوم بُرد و چنين سرود : من على ، پسر حسين بن على ام . به خانه خدا سوگند كه ما به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ، نزديك‌تريم از شمر و عمر [ بن سعد ] و ابن زياد ! مردى از بنى عبد قيس به نام مُرّة بنِ مُنقِذ بن نُعمان ، به او حمله كرد و نيزه‌اى بر او زد . على اكبر عليه السلام را بُردند و نزديك پدرش ، بر زمين نهادند . حسين عليه السلام ، خطاب به او فرمود : « پسر عزيزم ! تو را كُشتند . دنيا ، پس از تو ويران باد ! » . آن گاه ، او را به خود چسبانْد تا جان داد . همچنين حسين عليه السلام گفت : « خدايا ! ما را خواندند تا يارىمان دهند ؛ ولى ما را وا نهادند و ما را كُشتند . خدايا ! باران را از آنان ، دريغ بدار و بركت‌هاى زمين را از آنان ، باز دار و اگر هم مدّتى بهره‌مندشان كردى ، دچار اختلاف و تفرقه‌شان كن و هر يك را به راهى ببر و هيچ گاه ، حاكمان را از آنها ، راضى مگردان » . « 1 »
هامش
( 1 ) دَعا رَجُلٌ مِن أهلِ الشّامِ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ الأَكبَرَ - وامُّهُ آمِنَةُ بِنتُ أبي مُرَّةَ بنِ عُروَةَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِيِّ وامُّها -