طنابهاى حصيرى [ مسجد ] را آتش زدند و آنها را به طرف صحن مسجد ، پرتاب كردند تا فضا روشن شود . آن گاه جستجو كردند ؛ ولى كسى را نيافتند .
ابن زياد گفت : مردم ، پراكنده شدهاند و مسلم را رها كردهاند و بازگشتند .
ابن زياد سپس به همراه گروهى بيرون آمد و وارد مسجد شد و شمعها و قنديلها روشن شدند . « 1 »
4 / 23 سخنرانى ابن زياد و فرمان جستجوى خانه به خانه
158 . تاريخ الطبرى - به نقل از مُجالِد بن سعيد - : وقتى نشانى از مسلم و يارانش نديدند ، اين را به ابن زياد گزارش دادند . آن گاه درى را كه به مسجد باز مىشد ، گشودند و عبيد اللَّه به همراه يارانش از قصر ، بيرون آمدند . او بر منبر رفت و به آنان دستور داد اطرافش بنشينند و تا يك سوم از سرِ شبْ رفته ، در مسجد نشستند .
او دستور داد كه عمرو بن نافع ، بانگ بر آورد : بدانيد هر يك از نگهبانان و نقيبان و سران و جنگجويان كه نماز عشا را در غير مسجد بخواند ، از تعهّد به حكومت ، بيرون رفته است .
ساعتى نگذشت كه مسجد ، پر از جمعيت شد . آن گاه به مؤذّن ، دستور [ اذان ] داد و سپس نماز گزارد .
حُصَين بن تميم [ به ابن زياد ] گفت : اگر دوست دارى ، خودت با مردم نماز بخوان ، يا ديگرى نماز بخواند و تو در قصر ، نماز بخوانى ؛ چرا كه احساس امنيت نمىكنم . مبادا برخى از دشمنانت ، به تو آسيبى رسانند !
هامش
( 1 )
إنَّ ابنَ زِيادٍ لَمّا فَقَدَ الأَصواتَ ، ظَنَّ أنَّ القَومَ دَخَلُوا المَسجِدَ ، فَقالَ : انظُروا ، هَل تَرَونَ فِي المَسجِدِ أحَداً ؟ - وكانَ المَسجِدُ مَعَ القَصرِ - فَنَظَروا فَلَم يَرَوا أحَداً ، وجَعَلوا يُشعِلونَ أطنابَ القَصَبِ ، ثُمَ يَقذِفونَ بِها في رُحبَةِ المَسجِدِ لِيُضيءَ لَهُم ، فَتَبَيَّنوا ، فَلَم يَرَوا أحَداً .
فَقالَ ابنُ زِيادٍ : إنَّ القَومَ قَد خَذَلوا وأسلَموا مُسلِماً وَانصَرَفوا . فَخَرَجَ فيمَن كانَ مَعَهُ ، وجَلَسَ فِي المَسجِدِ ، ووُضِعَتِ الشُّموعُ والقَناديلُ 158
( الأخبار الطوال : ص 239 ) .