تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣

4 / 13 فرستادن مال و جاسوس براى شناسايى محلّ مسلم

138 . تاريخ الطبرى - به نقل از ابو ودّاك - : ابن زياد ، غلامش را كه مَعقِل نام داشت ، فرا خواند و به وى گفت : سه هزار درهم بگير و مسلم و يارانش را پيدا كن و اين سه هزار درهم را به آنان بده و بگو : با اين پول با دشمنانتان بجنگيد و خود را يكى از آنان نشان بده . اگر اين پول را به آنان بدهى ، به تو اعتماد و اطمينان خواهند كرد و كارهاى سرّىشان را از تو پنهان نمىكنند . صبح و شام با آنان رفت و آمد كن . مَعقِل ، پول را گرفت و نزد مسلم بن عَوسَجه اسدى ( از قبيله بنى سعد بن ثَعلَبه ) در مسجد اعظم آمد ، كه نماز مىخواند . از مردم شنيد كه مىگفتند : او براى حسين ، بيعت مىگيرد . نزد او آمد و نشست تا از نماز ، فارغ شد . آن گاه گفت : اى بنده خدا ! من مردى شامى هستم و هم‌پيمان قبيله ذو كِلاع . خداوند به من ، محبّت اهل بيت و دوستانشان را عنايت فرموده است . اين ، سه هزار درهم است و مىخواهم با مردى از اهل بيت كه شنيده‌ام به كوفه آمده و براى پسر دختر پيامبر خدا ، بيعت مىگيرد ، ديدار كنم . من به دنبال ديدار او هستم ؛ ولى كسى را نيافتم كه مرا به سوى او راه‌نمايى كند و كسى محلّ او را نمىشناسد . اينك در مسجد نشسته بودم كه از مردم شنيدم كه مىگفتند : اين مرد با خاندان پيامبر ، آشناست . به نزد تو آمدم تا اين پول را بگيرى و مرا نزد آقاى خود ببرى تا با او بيعت كنم . اگر خواستى ، پيش از ديدار او ، از من بيعت بگير . مسلم بن عوسجه گفت : خداوند را سپاس‌گزار باش كه مرا ديدى . من هم خوش‌حالم كه تو به آنچه دوست دارى ، مىرسى . اميد است خداوند به وسيله تو ، خاندان پيامبر را يارى كند . البتّه از اين كه مرا پيش از استوارى كار ، شناختى ، ناراحتم ، از ترس اين طاغوت و قدرت او . آن گاه پيش از رفتن ، از او بيعت گرفت و از او پيمان‌هاى سخت گرفت كه خيرخواه و روراست باشد و امور را پنهان كند . معقل نيز ضمانت داد . آن گاه به وى