تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
حسين عليه السلام فرمود : « كسى همچون من ، پنهانى بيعت نمىكند . دوست دارم بيعت ، به صورت آشكار و در حضور مردم باشد . فردا كه مردم را براى بيعت فرا خواندى ما را نيز به همراه آنان فرا مىخوانى تا بيعت همه ، يكباره باشد » . وليد به وى گفت : اى ابا عبد اللَّه ! سخنى نيكو گفتى و جوابى در شأن خودت دادى . من هم در باره تو همين گمان را داشتم . پس اينك به اذن خدا برگرد تا فردا به همراه مردم ، نزد من آيى . مروان بن حكم گفت : اى امير ! اگر او اينك از تو جدا شود ، ديگر بيعت نمىكند و تو هرگز بر او دست نخواهى يافت و نمىتوانى بيعت بگيرى . پس اينك ، او را حبس كن و مگذار بيرون رود ، مگر آن كه بيعت كند ، و گرنه گردنش را بزن . [ راوى ] مىگويد : حسين عليه السلام به مروان رو كرد و فرمود : « واى بر تو ، اى پسر زن كبودْچشم ! تو فرمان به قتل من مىدهى ؟ به خدا سوگند ، دروغ مىگويى ! به خدا سوگند ، اگر يكى از مردم ، چنين قصدى با من كند ، زمين را از خونش سيراب مىكنم ، قبل از آن كه اقدامى كند و اگر تو چنين مىخواهى ، قصد كشتن من كن ، اگر راست مىگويى ! » . [ راوى ] مىگويد : آن گاه حسين عليه السلام به وليد بن عُتبه رو كرد و فرمود : « اى امير ! ما ، خاندان پيامبر و معدن رسالت و محلّ رفت و آمدِ فرشتگان و جايگاه رحمتيم . خداوند ، [ امور را ] با ما آغاز كرد و به ما ختم فرمود . يزيد ، مردى فاسق ، مىگسار ، آدمكُش و داراى فسق آشكار است . كسى مانند من با مانند يزيد ، بيعت نمىكند . بايد فردا شود و ببينيم كدام يك از ما براى خلافت و بيعت ، سزاوارتر است » . [ راوى ] مىگويد : كسانى كه بر درِ خانه بودند ، صداى حسين عليه السلام را شنيدند . خواستند در را بگشايند و شمشير ، برهنه سازند كه حسين عليه السلام به سرعت ، نزد آنان رفت و به آنان دستور داد به منزل خود برگردند و خود نيز به خانه باز گشت . « 1 »
هامش
( 1 ) دَخَلَ الحُسَينُ عليه السلام عَلَى الوَليدِ بنِ عُتبَةَ ، فَسَلَّمَ عَلَيهِ ، فَرَدَّ عَلَيهِ رَدّاً حَسَناً ، ثُمَّ أدناهُ وقَرَّبَهُ . . . . فَقالَ : دَعَوتُكَ لِلبَيعَةِ ، فَقَدِ اجتَمَعَ عَلَيهِ النّاسُ . فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام : إنَّ مِثلي لا يُعطي بَيعَتَهُ سِرّاً ، وإنَّما احِبُّ أن تَكونَ البَيعَةُ عَلانِيَةً بِحَضرَةِ الجَماعَةِ ، -