فرمود : « بدترينِ مردمان » .
گفت : پس از كشته شدن ما ، كسى ما را زيارت مىكند ؟
فرمود : « آرى ؛ گروهى از امّتم ، كه شما را به قصد نيكى و پيوند با من زيارت مىكنند . چون روز قيامت شود ، در ايستگاه حسابرسى ، نزدشان مىآيم و بازوهايشان را مىگيرم و از هراسها و سختىهاى آن ، نجاتشان مىدهم » . « 1 »
44 . الأمالى ، طوسى - به نقل از جابر ، از امام باقر عليه السلام ، از امير مؤمنان عليه السلام - : پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به ديدار ما آمد . امّ ايمن ، شير و سرشير و خرما برايمان هديه آورده بود . آن را براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله برديم و او از آن خورد و سپس به گوشه خانه رفت و چند ركعت نماز خواند و در آخرين سجدهاش به شدّت گريست . هيچ يك از ما به احترام او ، چيزى نپرسيديم ؛ امّا حسين در دامانش نشست و به او گفت : اى پدر ! به خانه ما آمدى و از چيزى به اندازه آمدنت به خانه ما ، خوشحال نشديم . سپس چنان گريهاى كردى كه ما را اندوهگين ساخت . چرا گريه كردى ؟
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : « پسركم ! جبرئيل ، هماكنون نزد من آمد و به من خبر داد كه شما كشته مىشويد و قتلگاههاى شما پراكنده است » .
حسين گفت : پدر عزيزم ! با اين پراكندگى ، پاداش زائر ما چيست ؟
فرمود : « پسركم ! آنان گروههايى از امّت من هستند كه شما را زيارت مىكنند و به اين وسيله ، بركت مىجويند و من بر خود ، لازم مىدانم كه روز قيامت ، نزد آنان بيايم
هامش
( 1 )
إنَّ النَّبِيَّ صلى اللَّه عليه و آله كانَ ذاتَ يَومٍ جالِساً وحَولَهُ عَلِيٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهم السلام ، فَقالَ لَهُم : كَيفَ بِكُم إذا كُنتُم صَرعى وقُبورُكُم شَتّى ؟
فَقالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام : أنَموتُ مَوتاً أو نُقتَلُ ؟ فَقالَ : بَل تُقتَلُ يا بُنَيَّ ظُلماً ، ويُقتَلُ أخوكَ ظُلماً ، وتُشَرَّدُ ذَرارِيُّكُم فِي الأَرضِ .
فَقالَ الحُسَين عليه السلام : ومَن يَقتُلُنا يا رَسولَ اللَّهِ ؟ قالَ : شِرارُ النّاسِ ، قالَ : فَهَل يَزُورُنا بَعدَ قَتلنا أحَدٌ ؟ قالَ : نَعَم ، طائِفَةٌ مِن امَّتي يُريدون بِزِيارَتِكُم بِرّي وصِلَتي ، فَإِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ جِئتُهُم إلَى المَوقِفِ حَتّى آخذَ بِأَعضادِهِم فَاخَلِّصُهُم مِن أهوالِهِ وشَدائِدِهِ 43
( الإرشاد : ج 2 ص 131 ، كشف الغمّة : ج 2 ص 220 ) .