مىدانست ، ايشان به صرف نقل حادثه غدير ، راويان يا مورخان را شيعه نمىدانند ؛ زيرا لازمهاش اين خواهد بود كه واقعه غدير را فقط شيعيان گزارش كرده باشند .
برپايه اين ديدگاه ، علت بىتوجهى شيعه به تاريخ ، توجه بيش از حد آنان به مباحث كلامى بوده است ؛ مثلًا تلاش شيخ مفيد در « الارشاد » و « الجمل » و نيز توجه كلينى در ابواب تاريخى « الكافى » به مسايل معرفتى ، عقيدتى و كلامى معطوف مىشود . اين امر نيز ناشى از محدود بودن مورخان شيعى و مسايل خاص آنان است ؛ زيرا تاريخنگارانى مانند كلينى و مفيد نخست درصدد تثبيت مذهبشان بودند تا پس از آن بتوانند تاريخ آن را گزارش كنند . اما بيشتر در همان مرحله اول ماندهاند .
علت ديگر بىتوجهى شيعيان به تاريخ ، مسئله انتظار است ؛ چون شيعيان حالت ثبات و استقرار نداشتند و نگاهشان به آينده بود ، از ثبت وقايع مربوط به حال ، غفلت كردهاند .
براساس اين ديدگاه ، اگر بخواهيم تاريخ را با تكيه بر منابع شيعى سامان دهيم ، به بخشهايى از تاريخ محدود خواهيم شد كه به گونهاى با ائمه ( عليهم السلام ) يا شيعه مرتبط است ؛ اما در همين محدوده نيز دادههاى كتابهاى شيعه كامل نيست و آنان به منابع اهلسنت نيازمندند . « 1 »
اين دو ديدگاه ، نظريه خود را با توجه به كاربرد واژه شيعه بنا
هامش
( 1 ) . مجله نامه تاريخپژوهان ، « تاريخنگارى شيعيان در سدههاى نخستين » ، منصور داداش نژاد ، ش 10 ، صص 47 و 48 ؛ به نقل از : جزوه سخنرانى علمى محمدهادى يوسفى غروى در انجمن تاريخپژوهان حوزه علميه قم و نشست علمى در پژوهشكده تاريخ و سيره اهلبيت ( عليهم السلام ) .