ميان مورخان سنى نيز بسيار است . درنتيجه از نظر مقايسه كميت ، مورخان شيعه نسبت كمترى دارند .
از نظر گستره موضوعهاى تاريخى نيز شيعيان در بيشتر حوزههاى تاريخى ، آثارى دارند ، اما شمار آنها در برخى موضوعها ، مانند تاريخ پيش از اسلام ، اخبار خلفا و اخبار شعرا كه با مسايل شيعه ارتباط ندارد ، انگشتشمار است . بنابراين طبيعى است سهم شيعه در موضوعهاى غيرشيعى بسيار اندك باشد . ولى درباره تاريخ امامان ( عليهم السلام ) و تشيع و نيز حوادث عراق ، نمىتوان آثار شيعه را ناديده گرفت ؛ زيرا رخدادهاى عراق مستقيم يا غيرمستقيم با سرنوشت شيعيان ارتباط داشت و هر حادثهاى در اين محدوده شيعيان را درگير مىكرد . ازاينرو بسيارى دانشمندان شيعه به ثبت وقايع عراق پرداختهاند ؛ تا جايى كه در اين موارد نويسندگان سنى نيازمند مورخان شيعه بودهاند . البته گفتنى است كه اهلسنت نيز به برخى مسايل شيعيان مانند تاريخ امامان شيعه ( عليهم السلام ) و غارات معاويه بىتوجه بودهاند .
با وجود همه اين شبههها و تشكيك و ترديدهايى كه درباره مذهب برخى مورخان شيعه وجود دارد ، حتى اگر آنان را ناديده بگيريم ، باز هم شمار فراوانى از مورخان شيعه باقى مىمانند ؛ هرچند كنار گذاشتن آن گروه مورخان نيز آسان نمىباشد . بنابراين هم مورخان شيعه و هم حجم و گستره تاريخنگارى شيعه انكارشدنى نيست .
نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: محمد غفورى
ص٩٨