تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
اخبار الماضين » ناميدند و تدوينشان را پيش از اخبار فتوح اسلامى به پايان بردند . « 1 » معاويه با دعوت از « عبيد بن شريه جرهمى » ( م . حدود 67 ه . ق ) [ يا پس از ملاقات با او در حيره ] ، از سرگذشت پيشينيان [ يمن ] پرسيد و به كاتبانش دستور داد سخنان او را بنويسند . البته اين احتمال مطرح شده است كه پيش‌تر تاريخ ايران و روم به عربى برگردانده ، و در دفاترى گردآورى شده باشد . « 2 » پس از دستور معاويه ، عبيد دو كتاب « الملوك و اخبار الماضين » و « الامثال » را املا كرد . كتاب الملوك وى همراه كتاب ديگرش « التيجان و ملوك حمير » با نام « أخبار عبيد بن شرية فى اخبار اليمن و أشعارها و أنسابها » چاپ شده است . هرچند به گفته زركلى ، « كرنكو » ، مستشرق آلمانى ، در نامه‌اى به او ، شخصيت تاريخى عبيد را منكر شده و او را ساخته محمد بن اسحاق النديم و قصه‌پردازان دانسته است . « 3 » گذشته از تاريخ ملل ديگر ، سيره نبوى ( ص ) نخستين مواد تاريخى را در تاريخ‌نگارى اسلامى تشكيل مىدهد ؛ « 4 » اما به گفته برخى دقيقاً روشن نيست تأليف سيره از چه زمانى آغاز شده است . دانسته‌ها حاكى است صحابه و فرزندانشان به نقل و گردآورى احاديث و اخبار سيره علاقه‌مند بودند ؛ مثلًا خليفه دوم مردم را جمع مىكرد و برايشان از مغازى مىگفت . « سعد بن ابىوقاص » به فرزندانش سيره و مغازى رسول الله ( ص ) را آموزش مىداد . همچنين « صهيب بن سنان » از ديگران مىخواست نزد او بروند تا از مغازى برايشان بگويد . « عبدالله بن عباس » در تدوين سيره ، از « ابورافع » غلام رسول خدا ( ص ) فراوان بهره برده است . « جبير بن مطعم » ( م . 57 ه . ق ) اسامى صحابه را گردآورده بود و « عبدالملك بن مروان » درپى دستيابى به آن بوده است . « عمر بن عبدالعزيز » به « ابوبكر بن حزم » و « يزيد بن أصم » دستور داد سيره را تدوين كنند . « يزيد بن حبيب » ( م . 128 ه . ق ) ، كتابى ديده بود كه در آن نام فرستادگان پيامبر ( ص ) به مناطق مختلف نوشته شده بود . كتابى از
هامش
( 1 ) . منهج البحث و التدوين التاريخ عندالعرب ، محمد عبدالكريم ، صص 193 - 196 . ( 2 ) . التاريخ العربى و المورخون ، ص 135 . ( 3 ) . الاعلام ، ج 4 ، ص 189 . ( 4 ) . منهج البحث و التدوين التاريخى عندالعرب ، ص 218 .
نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 83 | محمد غفورى