« ابان بن عثمان بن عفان » ( م . 95 / 105 ه . ق ) و « عروة بن زبير » ( م . 94 ه . ق ) . اين دو نفر آخر بخشهايى از سيره كه بعدها مغازى نام گرفت و « شرحبيل ابن حسنه » ( م . 123 ه . ق ) و « ابنشهاب زهرى » ( م . 124 ه . ق ) آن را روايت مىكردند ، نقل نمودند . شرحبيل و زهرى كوشيدند تا براساس مواد برجاىمانده از ابان و عروه ، روشى بنيان نهند كه كتاب مبتدا ( اخبار آفرينش ) مبناى نگارش تاريخ جهان ، از خلال سلسله انبيا تا پيامبر خاتم ( ص ) ، قرار گيرد يا كتاب مبتدا را اساس نگارش تاريخ امت اسلامى كه با سيره نبوى ( ص ) آغاز مىشود ، قرار دهند .
در ميان نسل زهرى ، انتشار و تدوين تاريخ رواج بيشترى يافت ؛ مثلًا « ابوزَنّاد عبدالله بن ذكوان قرشى مدنى » ( م . 131 ه . ق ) مىگويد : زهرى مقدارى الواح برمىداشت و با هم نزد دانشمندان مىرفتيم . زهرى هرچه مىشنيد ، مىنوشت . همچنين در آغاز سده دوم ، در خانه « ابوعبيده معمر بن مثنى » ( م . 210 ه . ق ) كتابهايى بوده كه برخى ، آن را ديوان عرب ناميدهاند . « 1 » « ابوعمرو بن علاء » نيز مىگفت كتابهايى كه او درباره فصيحان عرب نوشته است ، خانهاى را تا سقف پر مىكند . « 2 »
ب ) تكامل ، تنوع و تخصصىشدن تاريخنگارى
در اين دوره كه درواقع همان مرحله سوم است و قرن دوم و اوايل قرن سوم را پوشش مىدهد ، اخباريون ، اخبار گوناگون تاريخ اسلام را
هامش
( 1 ) . ر . ك : الفهرست ، النديم ، ص 59 .
( 2 ) . ر . ك : تاريخ مدينه دمشق ، ج 67 ، ص 108 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 6 ، ص 408 .